باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
شمارهٔ ۱۰ عطار
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
شد روز جوانی و درآمد شب مرگ
وز بیم شب نخست خون شد جگرم
باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرم
بگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
شد روز جوانی و درآمد شب مرگ
وز بیم شب نخست خون شد جگرم
این شعر در مجموعهٔ باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر (۷۷ شعر) قرار دارد.