باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
شمارهٔ ۳ عطار
چون نیست رهی به هیچ سوئی کس را
جز خون خوردن نماند رویی کس را
هر کس گوید که کردم آن دریا نوش
خود تر نشد از وی سر مویی کس را
باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد
چون نیست رهی به هیچ سوئی کس را
جز خون خوردن نماند رویی کس را
هر کس گوید که کردم آن دریا نوش
خود تر نشد از وی سر مویی کس را
این شعر در مجموعهٔ باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد (۷۸ شعر) قرار دارد.