باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شمارهٔ ۱۵ عطار
تا دیده بر آن عارضِ گلگون افتاد
چشمم ز سرشک چشمهٔ خون افتاد
هر راز که در پردهٔ دل پنهان بود
باخونِ جگر ز دیده بیرون افتاد
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
تا دیده بر آن عارضِ گلگون افتاد
چشمم ز سرشک چشمهٔ خون افتاد
هر راز که در پردهٔ دل پنهان بود
باخونِ جگر ز دیده بیرون افتاد
این شعر در مجموعهٔ باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق (۷۶ شعر) قرار دارد.