باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
شمارهٔ ۷۴ عطار
بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست
در درد بسوخت و هیچ درمانش نیست
گفتم که سرِ زلفِ تو دستش گیرد
در پای فکندی که سر آنش نیست
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست
در درد بسوخت و هیچ درمانش نیست
گفتم که سرِ زلفِ تو دستش گیرد
در پای فکندی که سر آنش نیست
این شعر در مجموعهٔ باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق (۷۶ شعر) قرار دارد.