باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
شمارهٔ ۱۵ عطار
دوش از برِ من یار گریزان میرفت
ناکرده صبوح صبح خیزان میرفت
صبح از لبِ او خنده زنان میآمد
شب از چشمم ستاره ریزان میرفت
باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد
دوش از برِ من یار گریزان میرفت
ناکرده صبوح صبح خیزان میرفت
صبح از لبِ او خنده زنان میآمد
شب از چشمم ستاره ریزان میرفت
این شعر در مجموعهٔ باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد (۴۴ شعر) قرار دارد.