موزهٔ زندهٔ شاعر
موزهٔ زندهٔ عطار
نامش محمد بود، کنیهاش ابوحامد و لقبش فریدالدین؛ در شعرهایش بیشتر «عطار» و گاه «فرید» تخلص میکرد. عطار در اصل به فروشندهٔ داروهای گیاهی و عطر میگویند و در روزگار او این شغل کمابیش کار داروساز و پزشک شهر بود. زادگاهش نیشابور است، از شهرهای بزرگ خراسان؛ دربارهٔ نسبت او با کدکن، از روستاهای قدیم نیشابور، تردید است و این نسبت را احتمالاً پیروان یکی از مکتبهای صوفیانه برای پشتوانهدادن به راه خود ساختهاند. سال تولدش را ۵۴۰ قمری، برابر با ۱۱۴۵ یا ۱۱۴۶ میلادی، میگویند و مرگش را ۶۱۸ قمری، همزمان با حملهٔ مغول به نیشابور.
دربارهٔ زندگی او اطلاع اندک است. پژوهشگری شخصیتش را «در ابر ابهام» وصف کرده و یادآور شده است که از سنایی، که یک قرن پیشتر میزیست، بیشتر میدانیم تا از عطار. دو تن از همروزگارانش نامش را بردهاند و یکی از آنان، عوفی، در لبابالالباب او را «سالک جادهٔ حقیقت و ساکن سجادهٔ طریقت» نامید. نام پدرش را در روایتها محمود، ابراهیم بن اسحاق و یوسف نوشتهاند. در کدکن زیارتگاهی هست که مردم آن را مزار پدر عطار میدانند.
چند مثنوی بلند او مشهورند: منطقالطیر، الهینامه، مصیبتنامه و اسرارنامه. هر چهار اثر اصیل شمرده میشوند. افزون بر آنها دیوان غزل و قصیده، مجموعهٔ رباعیهایش با نام مختارنامه، و تذکرةالاولیا، تنها اثر منثور شناختهاش، به او منسوب است. خسرونامه هم نامی است که در فهرست آثارش میآید.
آنچه عطار را از شاعران همدورهٔ خود جدا میکند، نگرش او به شعر است. مدیحه برای پادشاهان را خوش نداشت و هرگز نسرود، و داروخانهاش او را از این کار بینیاز کرد. او با ساختاری سروکار داشت که حکایت را در قاب حکایتی بزرگتر جا میدهد. سیمرغ او، و مرغانی که راهی دیدار او میشوند، از تصویرهای ماندگار ادب فارسی است. مولانا و جامی از او یاد کردهاند و محمود شبستری در تحسین او بیتی سروده.
در تقویم ایران، ۲۵ فروردین روز عطار است و هر سال در آرامگاه او، در محلهٔ قدیمی شادیاخ نیشابور، با گلباران و نمایشگاه و شب شعر برگزار میشود. این آرامگاه را در سدهٔ شانزدهم علیشیر نوایی ساخت و در ۱۳۱۹ خورشیدی، در دورهٔ رضاشاه، بهکلی بازسازی شد.
روایت مستند زندگی
نیشابور، پیش از طوفان
اگر تولد او را در ۱۱۴۵ یا ۱۱۴۶ میلادی بگیریم، عطار در نیشابورِ پایان دوران سلجوقی بزرگ شد. در کودکی غزها بر شهر تاختند، سلطان را اسیر کردند و نیشابور را ویران. برخی زندگینامهنویسان تصور میکنند عطار، که آن زمان ششهفتساله بود، رنج و مرگ و وحشت را از نزدیک دید و همین یادها بعدها به مرگاندیشی و درد در شعرش راه یافت؛ این تفسیر تأییدشدنی نیست و گمان است. چند سال بعد به مکتب رفت. در دوران مکتب، حکایتهایی از بزرگانی مثل عباس طوسی، مظفر عبادی، رکنالدین اکاف و محمد بن یحیی او را میکشید؛ این حکایتها بعدها در تذکرةالاولیا گرد آمدند.
فنون عطاری و درمان را از پدر آموخت و همان را حرفهاش کرد. در آثارش به این پیشه، و به شمار بسیار بیمارانی که شخصاً میپذیرفت، اشاره میکند. گفتهاند مشتریان درد دل خود را با او در میان میگذاشتند و آن بر او اثر ژرف میگذاشت. به مدرسه و خانقاه رغبتی نداشت و میخواست راه معرفت را از میان داروخانه پیدا کند. دربارهاش نوشتهاند که از کودکی به صوفیان و گفتهها و شیوهٔ زندگی آنان علاقه داشت و پدرش تشویقش میکرد.
داستان مشهور دگرگونی او از جامی است: درویشی از دکان میگذشت و عطار توجهی نکرد؛ درویش پرسید تو که چنین به دنیا بستهای چگونه جان میدهی؟ عطار گفت تو چگونه خواهی داد؟ درویش کاسه چوبینش را زیر سر گذاشت و در همان دم مرد. بسیاری از پژوهشگران این روایت را نمیپذیرند، چون پارسایی عطار را از کودکی میشمارند.
دربارهٔ اینکه مرید که بود، اختلاف است. بسیاری معتقدند مرید مشایخ مشخصی نبود. اما مجمعالفصحا، مرصادالعباد و نفحاتالانس او را به شیخ مجدالدین بغدادی، از خلفای نجمالدین کبری، رساندهاند، و منابع دیگر نجمالدین کبری را مرشد او دانستهاند. بعضی روایات او را سفرکرده میشمارند: بغداد و بصره و کوفه، مکه و مدینه، دمشق و خوارزم و ترکستان و هند. این سفرها را منابع بعدی گزارش میکنند. در همان نیشابور، حلقهٔ درس عرفانی او بسیار گرم بود و بزرگان زمان در آن شرکت میکردند. شهرت شعرش، به گفتهٔ بعضی، از خراسان گذشت و به غرب ایران رسید؛ برخی دیگر میگویند او جز در زادگاهش شاعر چندان شناختهای نبود و بزرگیاش تا سدهٔ پانزدهم میلادی کشف نشد.
مذهب او هم محل بحث بوده است. ستایش پیاپی از دو خلیفهٔ نخست در شعرش او را سنی نشان میدهد، و کسانی از این رو او را از صوفیان سنی شمردهاند. اما در ایران صفوی، که تشیع رسمی شد، نویسندگان شیعه کوشیدند عطار و مولوی را در صف خود بیاورند، و در دوران معاصر بعضی با استناد به چند شعر او را دوستدار اهل بیت خواندهاند.
مرگ او در حملهٔ مغول به نیشابور، در فروردین ۱۲۲۱ میلادی (۶۱۸ قمری)، رخ داد. به نوشتهٔ بعضی منابع او نزدیک دروازهٔ شهر به دست سربازان مغول کشته شد و عمرش حدود هفتادوهشت سال بود. افسانههای بسیاری به این صحنه بستهاند.
قفسه کتاب و دستههای حقیقی
آثار
تجربه سبکشناسی معتبر
حکایت در دل حکایت
منطقالطیر، که تاریخ آن را ۱۱۷۷ میلادی نوشتهاند، نامش از آیهای از قرآن آمده که در آن به سلیمان و داوود زبان مرغان آموخته میشود. مرغان جهان گرد میآیند تا پادشاهی برگزینند، و هدهد، که از همه داناتر است، پیشنهاد میکند سیمرغ را جستجو کنند. هر مرغ نمایندهٔ عیبی است که آدمی را از رسیدن به روشنایی بازمیدارد. هدهد به آنان میگوید برای رسیدن باید از هفت وادی گذشت: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر و فنا. بسیاری از مرغان در راه از تشنگی و گرما و بیماری جان میدهند و سرانجام سی مرغ به آستان سیمرغ میرسند و درمییابند که خودشان همان سیمرغاند: نام سیمرغ از «سی» و «مرغ» ساخته شده است. ساختار اثر به حکایتهای کوتاه و تعلیمی تکیه دارد که در مسیر سفر نقل میشوند.
الهینامه حدود ششهزار و پانصد بیت دارد و از نظر شکل و محتوا با منطقالطیر شباهت دارد. پادشاهی شش پسر دارد که هر یک خواستهای دنیوی دارند: دختر شاه پریان، جادو، جام جم، آب زندگی، انگشتری سلیمان و کیمیا. پدر با حکایتهای بسیار نشان میدهد هر آرزو به ظاهر بیهوده است، و سپس تعبیری باطنی برای آن میآورد. مصیبتنامه شرح سفر روح در خلوت تفکر معنوی است. اسرارنامه به انسجام سه مثنوی دیگر نمیرسد. محور الهینامه زهد، محور منطقالطیر جستجوی خدا در درون و مفهوم فنا، و محور مصیبتنامه سلوک روح است.
وزن مثنویهایش همان است که بعدها مثنوی معنوی مولوی هم به کار گرفت. نخستین سابقهٔ ثبتشدهٔ این وزن در مثنوی در قلعهٔ گردکوه اسماعیلیان، میان ۱۱۳۱ و ۱۱۳۹ میلادی، است. این پیشینه راه را برای صوفیانی چون عطار و مولانا هموار کرد.
دیوان او تقریباً همه غزل است؛ رباعیهایش را در مختارنامه جداگانه گرد آورده. قصیدهها کمتر از یکهفتم دیواناند، در مضمونهای عرفانی و اخلاقی، و گاه به شیوهٔ سنایی. غزلها در ظاهر باده و رندی را به یاد میآورند، اما در واقع از تجربههای معنوی به زبان نمادین تصوف میگویند. شعر غنایی او مضمون و تصویر را از همان جهان مثنویها میگیرد و فرق چشمگیری با آن ندارد. مختارنامه، با دو هزار و هشتادوهشت رباعی، موضوعها را دستهبندی کرده: جستجوی وصال، یکتایی، دوری از دنیا، فنا، حیرت، درد و آگاهی از مرگ، و در کنار آن مضمونهای غنایی مثل رنج عشق و زیبایی معشوق.
تذکرةالاولیا تنها اثر منثور او است: هفتادودو باب که با جعفر صادق آغاز و با منصور حلاج پایان مییابد و در آن، از جمله، پیشوایان چهار مذهب سنی دیده میشوند. روایت اعدام حلاج، که «انا الحق» گفته بود، از مشهورترین بخشهای آن است. کتاب زندگی و گفتار صوفیان را گزارش میکند.
در شعر عطار از جزئیات زندگی روزمره، بازار و دکان و طبیعت، برای توضیح اندیشههای بلند استفاده میشود. به دانشهای طبیعی ارسطویی با تردید و بیعلاقگی نگاه میکرد و حتی از پزشکی که پیشهاش بود، فقط وقتی سخن میگفت که ماجرا بخواهد. از دید پژوهشگران، آثار او را نباید برای دانستن از زندگی شخصیتهای تاریخی مبنا گرفت، چون شیوهٔ روایتش بر ساختن است؛ اما برای شناخت تصوف و زندگی صوفیان ارزش بسیار دارد. دربارهٔ انتساب آثار هم گفتهاند که منابع همروزگار فقط دیوان و منطقالطیر را تأیید میکنند، هرچند دلیلی برای تردید در مختارنامه و خسرونامه و تذکره نیست.
درخت روابط مستند
سایهاش بر شاعران بعد
مولانا در مثنوی او را «روح» و سنایی را «دو چشم» خوانده و خود را رهرو آن دو دانسته است. سنایی و عطار هر دو در شکلگیری نگاه صوفیانهٔ مولانا نقش داشتند. قصیدههای عطار را گاه به شیوهٔ سنایی ساختهاند، و در فهرست کسانی که شعر او را متأثر از آنان میدانند، نام فردوسی، خواجه عبدالله انصاری، منصور حلاج، ابوسعید ابوالخیر و بایزید بسطامی دیده میشود. از حلاج در تذکره با تعظیم یاد شده است.
از معاصران و پس از او، نام عطار در شعر دیگران آمده است. محمود شبستری هم در بیتی او را ستود. بیتی دربارهٔ گذر از هفت شهر عشق که عطار را بر آن گذرگاه پیشرو میخواند و به مولانا نسبت داده میشود، در انتسابش تردید هست و بعضی آن را از جامی میدانند. جامی در نفحاتالانس از او یاد کرده و حکایت دگرگونیاش را آورده است. علیشیر نوایی آرامگاهش را ساخت. در فهرست کسانی که از او اثر گرفتهاند، نام مولانا، حافظ، جامی و علیشیر نوایی دیده میشود. عطار در نظیرههای لیلی و مجنون نیز، بیآنکه منظومهای در این باب سروده باشد، حکایتها و مضمونهایی افزود که بعضی با روایت نظامی نمیخواند؛ برای نمونه او و مولوی و وحشی بافقی از زشتی چهرهٔ لیلی گفتهاند. مخزنالاسرار نظامی راهی را رفت که پیشتر سنایی گشوده بود و عطار هم در آن گام زد.
نسبت شاگردی و استادی مستقیم او با شاعر دیگری مستند نیست؛ پیوندش با سنت بیشتر از ستایشها و یادکردهای بعدی آشکار است. همچنین دربارهٔ مرید بودنش، چنانکه گفتیم، اختلاف هست.
در سدههای اخیر آوازهٔ او از مرزهای زبان فارسی گذشت. ادوارد فیتزجرالد منطقالطیر را با نام «پارلمان مرغان» به انگلیسی درآورد (۱۸۸۹)؛ ترجمههای دیگر را چارلز نات (۱۹۵۴) و شُله ولپه (۲۰۱۷) منتشر ساختند. تذکرةالاولیا نخست در ۱۸۸۹ به فرانسوی درآمد و گزیدهای از آن را آربری و پل لوزنسکی در ۲۰۰۹ ترجمهٔ تازهای به انگلیسی منتشر کرد. پیتر بروک و ژانکلود کاریر منطقالطیر را به نمایشی بدل کردند که پس از اجراهایی در آفریقا در ۱۹۷۹ منتشر شد؛ ولپه هم اقتباسی نمایشی را در ۲۰۱۸ در اوکلند به صحنه آورد. خورخه لوئیس بورخس در داستان «نزدیک شدن به المعتصم» (۱۹۳۶) به منطقالطیر اشاره کرد. برگی از نسخهٔ مصوری از منطقالطیر، با نگارههای حبیبالله ساوجی در حدود ۱۶۰۰، در موزهٔ متروپولیتن است.
از کجا بخوانیم؟
مسیر مطالعه
هویت متمایز هر شاعر
