باباطاهر عریان همدانی · Baba Tahir ʿUryan of Hamadan
باباطاهر، معروف به «عریان»، عارف و شاعری از همدان است که منابع او را در سدهٔ پنجم قمری (یازدهم میلادی) میدانند، هرچند تاریخ زندگیاش دقیقاً معلوم نیست. شهرت او به دوبیتیهایی است که به گویشی کهن از غرب ایران سروده شده و به وزنی سادهتر از رباعی است. روایت دیدار او با طغرل سلجوقی را کهنترین منبع، یعنی راحةالصدور، آورده است؛ بسیاری از داستانهای دیگرش افسانهوار و انتساب بخشی از اشعارش نامطمئن است.[^s1][^s4][^s5][^s10]
خلاصه
باباطاهر، با لقب «عریان» و نسبت «همدانی»، عارف و شاعری است که شهرتش بیش از هر چیز به دوبیتیهایی برمیگردد که به گویشی از غرب ایران سروده شدهاند. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی او را عارف سدهٔ پنجم قمری معرفی میکند و میگوید سرودههایش بیشتر چهارلختی و دوبیتی است و بعضی از آنها به گویشی از غرب ایران نوشته شده است.[6] بریتانیکا نیز زادگاه احتمالی او را لرستان یا همدان و زمان زندگیاش را از حدود سال ۱۰۰۰ میلادی تا پس از ۱۰۵۵ میداند.[4]
دربارهٔ باباطاهر تقریباً هیچ چیز قطعی نیست. ایرانیکا تصریح میکند که حتی تاریخ او مورد اختلاف است و برآوردها از سدهٔ چهارم تا هفتم قمری (دهم تا سیزدهم میلادی) را دربرمیگیرد.[1] هرونآلن، که در ۱۹۰۲ دوبیتیها را ویرایش و ترجمه کرد، مینویسد تنها چیزی که دربارهٔ او با اطمینان کامل میتوان گفت این است که تقریباً هیچ چیز از او معلوم نیست.[9] به همین دلیل بخش بزرگی از این صفحه دربارهٔ «چه چیزی روشن نیست» است: تاریخ زندگی، زبان دقیق دوبیتیها، داستانهای منسوب به او (از جمله دیدارش با طغرل بیگ) و اینکه کدام دوبیتیها واقعاً از اوست.
این صفحه پیشنویس تحقیقی است و هنوز بازبینی انسانی نشده است. هیچ بیتی از باباطاهر در آن نقل نشده است.
زندگی
نام و لقب. نام او در منابع «طاهر» و بیشتر «باباطاهر» است. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی میگوید لقب «عریان» دستکم تا اواسط سدهٔ نهم قمری در هیچ منبع کهنی همراه نام او دیده نمیشود.[6] یادداشت وبگاه گلها نیز همین را میگوید: لقب «عریان» در منابع کهن نیامده و کهنترین ثبتش به اواسط سدهٔ پانزدهم میلادی برمیگردد.[10] بنابراین نمیتوان پنداشت که این لقب در زمان خود شاعر رایج بوده است. همان یادداشت لقب «بابا» را نشانهٔ احترام و همردیف «پیر» و «شیخ» میداند[10]، در حالی که هرونآلن همین پیشوند را بیشتر نشانهٔ حالت درویشی و قلندری میشمرد، نه مقام بالا در میان صوفیان.[9] برداشت هرونآلن از «عریان» نیز این است که احتمالاً درویش مجذوبی بوده که در کوچههای همدان میگشته؛ این برداشتی تفسیری است و به شواهد کهن متکی نیست.[9] وبگاه گلها لقب را بیشتر نشانهٔ رها شدن از وابستگیهای دنیوی میداند و میافزاید معنای تحتاللفظی آن، یعنی گشتن با پای و سر برهنه، بعدها پدید آمده است.[10]
زمان زندگی. در بخش «اختلاف منابع» به تفصیل آمده است. خلاصه آنکه دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بازهٔ تقریبی ۳۶۰ تا ۴۵۰ قمری را آورده[5]، بریتانیکا حدود ۱۰۰۰ تا پس از ۱۰۵۵ میلادی را[4]، و ایرانیکا روایت راحةالصدور دربارهٔ دیدار با طغرل را که زمان آن را میان ۱۰۵۵ و ۱۰۵۸ میلادی قرار میدهد، روایتی با «طنین حقیقت» میخواند.[1]
زادگاه و محل زندگی. بیشتر منابع او را همدانی میدانند. یادداشت گلها میگوید در بیشتر منابع و در حافظهٔ جمعی ایرانیان همدانی است و اینکه برخی منابع او را «لر» مینامند، بیگمان از وجود لهجهٔ لری در بخشی از سرودههایش برمیخیزد.[10] بریتانیکا زادگاه را لرستان یا همدان مینویسد و میگوید احتمالاً در همدان میزیسته است.[4] بهگفتهٔ کتابخانهٔ کنگره، در رکورد مرجع او نام او به شکل «Bābā-Ṭāhir, active 11th century» ثبت شده و صورتهای متعددی از نامش در آن آمده است.[11]
آرامگاه. ایرانیکا میگوید آرامگاه او در همدان نخستین بار در «نزهةالقلوب» ذکر شده و در سالهای ۱۳۲۹–۱۳۳۰ خورشیدی (۱۹۵۰–۱۹۵۱ م) نوسازی شده است.[1] هرونآلن نیز به نقل از کلمان هوار از همین اثر حمدالله مستوفی (درگذشته ۷۵۰ ق) مینویسد که آرامگاه او ده سال پیش از آن تاریخ در همدان محترم بود.[9] مدخل ایرانیکا دربارهٔ بناهای همدان میگوید آرامگاه امروزی جای بنایی قدیمیتر، برجی ویرانشده، را گرفته که شبیه آرامگاه ابنسینا ساخته شده بود.[3] بریتانیکا از ساخت آرامگاهی در ۱۹۶۵ و مرمت آن در ۲۰۰۴ سخن میگوید.[4] این گزارشها از نظر تاریخ بنا یکسان نیستند و ممکن است به بناهای یا مراحل مختلفی اشاره داشته باشند؛ در منابع دردسترس توضیحی برای رفع این تفاوت نبود. بهگفتهٔ یادداشت گلها، آرامگاه در غرب شهر همدان و در محلهٔ بنبازار است.[10]
آنچه دربارهٔ زندگی خصوصی گفته میشود. نام پدر او را یادداشت گلها «فریدون» میآورد و آن را به آقابزرگ تهرانی (نویسندهٔ الذریعه) نسبت میدهد؛[10] چون متن اصلی را ندیدم، این را فقط بهعنوان گزارشی ثانوی ذکر میکنم. هرونآلن به نقل از گوبینو و هوار مینویسد امروزه باباطاهر را از مقدسان اهل حق میدانند و خواهری به نام «بیبی فاطمه» نیز در همان جامعه محترم است.[9] اینها گزارشهایی سنتیاند و ارزش تاریخی آنها روشن نیست.
دوره و زمینهٔ ادبی
اگر زمان زندگی باباطاهر را همان سدهٔ پنجم قمری بدانیم، او در دورهای میزیسته که در همدان و جبال سلسلههای محلی و سپس سلجوقیان حکومت میکردند. یکی از چکیدههای دائرةالمعارف بزرگ اسلامی میگوید او در دورهٔ تسلط دیلمیان و کردها بر ولایات جبال ظهور کرده است.[5] این مطلب با گزارش رضاقلیخان هدایت در «مجمعالفصحا» سازگار است که او را از شیوخ کهن و دورهٔ دیلمیان میشمرد؛ هرونآلن همین نظر را (که باباطاهر معاصر سلاجقه نبوده) آورده، اما میگوید مأخذ آن را مؤلف ذکر نکرده است.[9] ایرانیکا در برابر، روایت راحةالصدور را معتبر میشمارد که او را در دورهٔ سلجوقی نشان میدهد.[1]
از نظر ادبی، آنچه باباطاهر را از شاعران رسمی همروزگارش جدا میکند، زبان و قالب سرودههایش است. دوبیتیهای باباطاهر بهگفتهٔ منابع دستکم بخشی به گویشی محلی از غرب ایران بودهاند.[1][6] ایرانیکا در مدخل «فهلویات» این اصطلاح را برای سرودههایی به کار میبرد که به گویشهای کهن غرب و مرکز و شمال ایران گفته شدهاند، و میگوید نامی که از دیرباز بر اینگونه شعرها نهادهاند، «فهلویات»، گویای آن است که زبانشان را مرتبط با پهلوی میانه میپنداشتند.[2]
در زمینهٔ عرفان، منابع او را از نخستین شاعران صوفی فارسیزبان میشمارند. وبگاه گلها او را «یکی از نخستین شاعران صوفی ایران» مینامد که زندگی درویشی و قلندری را ستوده است.[10] بریتانیکا نیز او را در شمار نویسندگان رباعیهای عرفانی سدهٔ یازدهم میلادی میآورد.[4] این ردیفبندیها برداشتهای تاریخنویسان ادبیاند و نمیتوان از آنها عضویتی در یک سلسلهٔ صوفیانهٔ مشخص نتیجه گرفت.
سبک و زبان
دوبیتی و تفاوت آن با رباعی
دوبیتی از نظر ساختار، چهار مصراع یا دو بیت است (بریتانیکا آن را «double couplet» مینامد).[4] پرسش اصلی دربارهٔ تفاوت دوبیتی و رباعی وزن است. ایرانیکا میگوید باباطاهر بیشتر به دوبیتیها شناخته میشود، چهارپارههایی که نه در وزن رایج رباعی، بلکه در وزنی سادهتر سروده شدهاند که هنوز در شعر عامیانه رایج است؛ و اضافه میکند که نیبرگ در این وزن شباهتی با شعر فارسی میانه میدید.[1] هرونآلن همان وزن را گونهای ساده از «هزج مسدس محذوف (یا مقصور)» توصیف میکند و تصریح میکند که ایرانیان همیشه این چهارپارهها را «رباعیات» مینامند، هرچند وزن آنها همان وزن معمول رباعی نیست.[9] وبگاه گلها نیز میگوید دوبیتیها اندکی با وزن استاندارد رباعی تفاوت دارند و برخی پژوهشگران عروض فهلوی آنها را با وزن هزج مسدس محذوف (یا مقصور) سازگار کردهاند.[10]
تفاوت اصطلاحات نیز قابل توجه است. ایرانیکا در مدخل شعر عامیانه میگوید در سراسر حوزهٔ ایرانیزبان، واژههای «رباعی» و «دوبیتی» بر شعرهای کوتاهی با ویژگیهای صوری نسبتاً متنوع دلالت میکنند و «فهلویات» نیز در کنار آنها جزو انواع چهارپاره آمده است.[8] مدخل دائرةالمعارف بزرگ اسلامی دربارهٔ «بابا طاهر» (بر پایهٔ گزیدهٔ جستوجو) میگوید کاربرد نام «دوبیتی» برای این نوع شعر در سدههای اخیر رایجتر شده و پیشینیان بیشتر آن را «فهلوی» و «فهلویات» میخواندند.[6] نتیجه آنکه «دوبیتی» در این بحث دستکم دو معنا دارد: یک قالب چهارمصراعی عامیانه با وزنی ساده، و تعبیری جدیدتر برای فهلویات. تفاوت قطعی آن با رباعی را تنها با بررسی وزنی تکتک سرودهها میتوان نشان داد، و از این منابع بیش از آنچه گفته شد برنمیآید.
مضمون و لحن
یادداشت گلها مضمونهای شعر او را طبیعت (کوه، دشت، گل و گیاه)، احساسات لطیف، زندگی زاهدانه و گوشهگیر، دلتنگی، اندوه از ناپایداری زندگی، اشتیاق وصال و ناله از دوری و بیوفایی میداند.[10] گلها دوبیتیها را به سادگی بیان، فروتنی زمینی و صداقت شناسانده است.[10] اینها توصیفهای کلیاند و بدون خواندن متن نمیتوان دربارهٔ هر دوبیتی داوری کرد. هرونآلن نیز یادآور میشود که تشخیص معشوق زمینی یا آسمانی در هر دوبیتی اغلب دشوار است، که از ویژگیهای عمومی شعر عرفانی شرقی است.[9]
پرسش گویش
دربارهٔ اینکه دوبیتیها به کدام گویش سروده شدهاند چند دیدگاه وجود دارد:
- لری. به گفتهٔ هرونآلن، گوبینو او را لریسرا میدانست و در فرهنگ استاینگس نیز «لری طاهری» نام یکی از طایفههای لر آمده است.[9] یادداشت گلها نیز میگوید نسبت لری به او از وجود لهجهٔ لری در بخشی از سرودههایش است.[10] ایرانیکا هم مینویسد منابع سنتی معمولاً گویش او را لری میخوانند.[2]
- مازندرانی. هرونآلن میگوید خودزکو او را مازندرانیسرا میدانست.[9]
- «راجی» یا ری. هرونآلن بهپیروی از مقدمهٔ «آتشکده» لطفعلیبیگ آذر (در عبارتی که نقل میکند) گویش را «راجی» یا گویش ری میدانست؛ ادوارد براون خوانش «راجی» را مشکوک میشمرد.[9] این نظر کهنه است و در منابع جدیدتر دیدهشده تکرار نشده است.
- پیوند با گویش یهودیان همدان. بهگفتهٔ ایرانیکا، رووین آبراهامیان در رسالهای که در ۱۹۳۶ منتشر شد، میان زبان دوبیتیها و گویش امروز یهودیان همدان شباهت نزدیکی یافت.[2]
- گورانی. اکبری مفاخر در مقالهای (۱۴۰۲) به نمونههای بازمانده از زبان کهن همدان در متون مقدسی و قمی (سدهٔ چهارم قمری) نگاه میکند و دوبیتیهای باباطاهر را در دستنویسها و جنگهای سدههای هفتم تا یازدهم قمری و در متون آیینی اهل حق بررسی میکند. او پنج دوبیتی ابهامدار از دو دستنویس را تحلیل میکند و نتیجه میگیرد که زبان کهن مردم همدان و دوبیتیهای باباطاهر گورانی است.[7]
این دیدگاهها لزوماً ناسازگار نیستند: برخی (مانند لری و مازندرانی) نتیجهٔ دانش محدود پژوهشگران قدیمیاند و برخی بر مقایسهٔ زبانی دقیقتر استوارند؛ اما در منابع دردسترس، اجماعی قطعی گزارش نشده است. هرونآلن همچنین خاطرنشان میکند که دوبیتیها نزدیک به نه سده با نقل شفاهی منتقل شده و کاتبان ناآشنا با گویش آنها را دگرگون کردهاند؛ برخی نسخهها به گویش اصلی نزدیکترند و برخی (مانند نسخهٔ پاریس به قلم علی ابن ابیطالب بخش قرهباغی) تقریباً به فارسی معیار برگردانده شدهاند.[9]
آثار
دوبیتیها. هستهٔ شهرت باباطاهر دوبیتیهایی است که به او نسبت داده میشود. وحید دستگردی در ۱۳۰۶ خورشیدی (۱۹۲۷ م) چاپی با ۲۹۶ دوبیتی، چهار غزل و هفتاد چهارپارهٔ مشکوکتر فراهم کرد؛ ایرانیکا نام آن را «دیوان کامل باباطاهر عریان» ثبت کرده و از تجدید چاپ آن در ۱۹۳۲ و ۱۹۵۳ و مقدمهٔ غلامرضا رشید یاسمی یاد میکند.[1] پیش از آن، کلمان هوار در ۱۸۸۵ نخستین ویرایش را منتشر کرد که ۵۹ دوبیتی را با ترجمهٔ فرانسه و تفاوتهای نسخهها دربرداشت، و در چاپ ۱۹۰۸ بیستوهشت دوبیتی و یک غزل دیگر افزود؛ این گزارش از یادداشت گلها است.[10] هرونآلن در ۱۹۰۲ ترجمهٔ انگلیسی ۶۲ دوبیتی را بر پایهٔ متن هوار و نسخهای در مجموعهٔ خودش منتشر کرد.[10] اینکه دقیقاً چند دوبیتی در چاپ هرونآلن هست و آیا شمارش گلها با آنچه هرونآلن خود میگوید یکی است، از منابع دردسترس روشن نشد؛ پس به اعدادی که یک منبع ثانوی داده بسنده میشود.
نسخههای خطی. بهگفتهٔ یادداشت گلها، کهنترین نسخهٔ شعر او جنگی به شمارهٔ ۲۵۴۶ در کونیه (قونیه) به تاریخ ۱۴۶۹ میلادی است که به گزارش گلها ۲۵ بیت/قطعهٔ اعرابگذاریشده (شامل دو قطعه و هشت دوبیتی) دارد.[10] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (از گزیدهٔ جستوجو) از جنگی خطی مورخ ۸۴۸ قمری در موزهٔ قونیه یاد میکند.[5] این دو تاریخ همخوان نیستند (نک. بخش اختلاف منابع). هرونآلن نسخههایی را که میشناخت برمیشمارد: نسخهای متعلق به خودش از پایان سدهٔ هجدهم میلادی با ۲۷ چهارپاره، نسخهای در کتابخانهٔ ملی پاریس (مجموعهٔ شفر) به تاریخ ۱۲۶۰ قمری با ۱۷۴ چهارپاره، و نسخهای در برلین، نامورخ و حدود ۱۸۲۰ میلادی با ۵۶ چهارپاره.[9] وبگاه گلها میافزاید که هشت دوبیتی او در «عرفاتالعاشقین» نیز آمده و در تذکرههای سدههای هجدهم و نوزدهم میلادی نقل شده است.[10]
غزلها. ایرانیکا در چاپ دستگردی از چهار غزل یاد میکند.[1] یادداشت گلها میگوید او تخلص «طاهر» و «باباطاهر» را در سه غزل و یک غزل آورده است.[10] صحت انتساب این غزلها را از منابع نمیتوان سنجید.
کلمات قصار عربی. رسالهای عربی از جملههای حکمتآمیز (بهنام «کلمات» یا «رساله») به او نسبت داده میشود. یادداشت گلها میگوید نسخههای آن گاه ۲۳ باب و ۳۶۸ کلمه و گاه ۵۰ باب و ۴۲۱ کلمه دارند، و شرحی از آن را به عینالقضات نسبت دادهاند، هرچند شواهد نشان میدهد از او نیست؛ شرح دیگری را محمد بن ابراهیم خطیب وزیری در ۱۴۸۴–۱۴۸۵ میلادی به درخواست شیخ ابوالبقاء احمدی نوشته است.[10] هرونآلن نسخهای عربی در کتابخانهٔ ملی پاریس (شمارهٔ ۱۹۰۳) به تاریخ ۸۹۰ قمری را یاد میکند که رسالهای دربارهٔ «کلمات باباطاهر همدانی» است و به درخواست صوفیای به نام ابوالبقاء احمدی نوشته شده است.[9]
جایگاه و تأثیر
هرونآلن مینویسد دوبیتیهای باباطاهر در سراسر ایران با همراهی سهتار خوانده میشود و کمتر مجموعهٔ چاپسنگی فارسی هست که نمونهای از آنها نداشته باشد.[9] یادداشت گلها میگوید ایرانیان آنها را بهسبب سادگی و روانی و نبود آرایههای پیچیده حفظ کردهاند و برخی به ضربالمثل بدل شدهاند، و از دههٔ ۱۹۵۰ میلادی آهنگسازان بزرگ ایران آنها را به موسیقی درآورده و بیشتر خوانندگان کلاسیک خواندهاند.[10] مدخل «فایز دشتی» در دائرةالمعارف بزرگ اسلامی میگوید الگوی فایز در دوبیتیسرایی بیگمان باباطاهر بوده است.[13]
ترجمهها نیز نشانهٔ توجه جهانی است: یادداشت گلها از ترجمه به آلمانی، ارمنی (آبراهامیان و دیگران)، اردو و زبانهای دیگر نام میبرد.[10] رکورد مرجع کتابخانهٔ کنگره صورتهای گوناگون نام او را به خط عربی، لاتین و عبری ثبت کرده و در میان منابع تعیین نام، چاپهایی از جمله «دیوان کامل بینظیر باباطاهر عریان همدانی» (ارمنی) و «Rubāʻīyāt» (انگلیسی) را آورده است؛ این فقط نشان میدهد آثار او در فهرستهای کتابخانهای به زبانهای مختلف ثبت شده، نه آنکه شمار یا کیفیت ترجمهها را بسنجد.[11] جایگاه او را برخی منابع نیز در طبقهٔ «محترمترین شاعران آغازین فارسی» میآورند (بریتانیکا)،[4] که ارزیابی همان دانشنامه است و نه حکم قطعی.
اختلاف منابع و نکات نامطمئن
تاریخ زندگی. منابع بازههای بسیار متفاوتی میدهند:
- ایرانیکا: برآوردها از سدهٔ چهارم/دهم تا هفتم/سیزدهم؛ مرگ سنتی در ۴۱۰ قمری (۱۰۱۹–۲۰ م) را نامحتمل میداند و روایت دیدار با طغرل را معتبرتر میشمارد که زمان آن را میان ۱۰۵۵ و ۱۰۵۸ میلادی قرار میدهد.[1]
- مدخل ایرانیکا دربارهٔ بناهای همدان: مرگ در ۴۰۸ قمری (۱۰۱۷ م).[3] پس خود ایرانیکا در دو مدخل تاریخهای متفاوتی میدهد.
- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی: بازهٔ تقریبی ۳۶۰–۴۵۰ قمری،[5] و در مدخل دیگر عارف سدهٔ پنجم قمری.[6]
- بریتانیکا: تولد حدود ۱۰۰۰ م، مرگ پس از ۱۰۵۵ م.[4]
- ویکیداده: تولد ۹۴۷ و مرگ ۱۰۳۲ میلادی؛ مأخذ این دو گزاره در آن پایگاه از نوع «واردشده از پروژهٔ ویکیمدیا» است، نه منبع علمی، و به همین دلیل مبنای این متن قرار نگرفت.[12]
- هرونآلن، به نقل از رضاقلیخان هدایت: رونق او در حدود ۴۱۰ قمری و مرگ پیش از عنصری و فردوسی؛ سپس با استناد به خبر راحةالصدور (بهگفتهٔ براون) او را پیرمردی مجذوب در میانهٔ سدهٔ یازدهم میلادی میداند.[9]
- یادداشت گلها: میگوید باباطاهر پس از ورود طغرل به همدان زنده بوده و آن را «۱۰۶۸–۱۰۷۱» مینویسد،[10] در حالی که ایرانیکا زمان دیدار را ۱۰۵۵–۱۰۵۸ و هرونآلن دورهٔ پادشاهی طغرل را ۱۰۳۷–۱۰۶۳ میآورد.[1][9] این ناسازگاری حل نشد؛ تاریخ ۱۰۶۸–۱۰۷۱ پذیرفته نشد.
ایرانیکا همچنین یادآور میشود که دوبیتی منسوب به او ظاهراً تاریخی را در بر دارد. میرزا مهدیخان کوکب آن را به حساب ابجد سال ولادت ۳۲۶ قمری (۹۳۷–۳۸ م) خوانده، رشید یاسمی آن را ادعایی مهدوی مربوط به تولد حدود سال ۱۰۰۰ میلادی دانسته، و مجتبی مینوی این نظریه را رد کرده است.[1] بنابراین ادعاهای مبتنی بر این دوبیتی را نباید قطعی دانست.
دیدار با طغرل: روایت یا واقعیت؟ کهنترین منبعی که این داستان را آورده «راحةالصدور و آیةالسرور» محمد بن علی راوندی است. هرونآلن به نقل از براون میگوید این کتاب در ۵۹۹ یا ۶۰۰ قمری (۱۲۰۲–۱۲۰۳ م) نوشته شده و نسخهٔ منحصر آن مورخ ۶۳۵ قمری در مجموعهٔ شفر پاریس است؛ مطابق آن، طغرلبیگ سلجوقی هنگام دیدار از همدان باباطاهر را دید و او پند و دعایش را به او داد و دستهٔ شکستهٔ آبریزش (ابریق) را هدیه کرد که سلطان آن را مانند انگشتر در جنگها به دست میکرد.[9] ایرانیکا این گزارش را «طنین حقیقت دارد» میخواند اما آن را مبتنی بر شنیدهها توصیف میکند[1]، و یادداشت گلها میگوید در گزارش، طغرل لشکر را متوقف کرد، دست او را بوسید، خواستهٔ او را پذیرفت، گریست، ملامتش را تحمل کرد و دستهٔ کوزه را حرز نگه داشت.[10] این روایت در منبعی آمده که بیش از یک سده پس از رویداد نوشته شده (۱۲۰۲–۱۲۰۳ در برابر ۱۰۵۵–۱۰۵۸ م)، و بنابراین نباید بهعنوان رویداد مسلم تاریخی عرضه شود. دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نیز میگوید داستان دیدار «شاهجهان» (باباخشین) با او در یک متن دیگر احتمالاً از یاد دیدار مشهور طغرل و باباطاهر الهام گرفته است.[5] پس حتی خود این روایت در سنت ادبی بعدی بازتولید شده است.
افسانههای دیگر. هرونآلن گزارشی با عنوان «روایت سینهبهسینه» را نقل میکند که کاپیتان کمبل، نمایندهٔ بریتانیا در بوشهر، از یک دانشمند محلی برایش فراهم کرده بود: باباطاهر هیزمشکنی بیسواد بود که شاگردان مدرسه او را مسخره میکردند؛ یکی به شوخی به او گفت شبها در حوض چهل بار سر زیر آب ببرد تا درس را بفهمد؛ او چنین کرد و فردا با دانشمندان بحث فلسفی کرد؛ و به گفتهٔ راوی، به همکلاسان گفت شب را کُرد گذرانده و صبح را عرب گشوده است. هرونآلن آن را «روایت امروزی» مینامد و منبع کهنی برایش ندارد.[9] بریتانیکا نیز همین داستان هیزمشکن بیسواد را بهعنوان «افسانه» نقل میکند.[4] یادداشت گلها نمونههایی دیگر را میشمارد: دیدار او با جسد عینالقضات و سخن گفتن با آن، و دیدار خواجه نصیرالدین طوسی با او در غار و حل مسئلهٔ نجومی؛ و میگوید اینها از نظر تاریخی نادرستاند چون عینالقضات حدود ۵۲۵ قمری و طوسی ۶۷۲ قمری درگذشتند؛ هرونآلن هم همین نکته را دربارهٔ همروزگاری با آن دو یادآور میشود.[9][10] ادوارد براون، بهگفتهٔ گلها، دیدار او را با ابنسینا ممکن میشمرد، اما این در منابع دردسترس ثابت نشد.[10]
انتساب اشعار. این بخش مهمترین چالش پژوهشی است. ایرانیکا مینویسد که بسیاری از دوبیتیها در دیوان شاعران دیگر نیز دیده میشود، و چاپ دستگردی خود هفتاد چهارپارهٔ مشکوکتر را جدا کرده است.[1] گلها میگوید دوبیتیهای پرطرفدار و فهلویات باعث «تحریف» در شعر او شدهاند.[10] هرونآلن دلیل میآورد که چون چهارپارهها مدتها شفاهی نقل شدهاند، نسخهها بسیار متفاوتاند.[9] هیچیک از این منابع فهرست قطعی «دوبیتیهای اصیل» ارائه نمیکند. بنابراین هر چاپی که شمار معینی را «از باباطاهر» بداند، قضاوت ویراستار است.
جزئیات نسخهها. کهنترین نسخه را گلها جنگ ۲۵۴۶ کونیه (۱۴۶۹ م) میخواند،[10] و دائرةالمعارف بزرگ اسلامی (از گزیدهٔ جستوجو) جنگی مورخ ۸۴۸ قمری در موزهٔ قونیه؛[5] ۸۴۸ قمری با ۱۴۴۴–۱۴۴۵ میلادی برابر است، نه ۱۴۶۹. ممکن است دو نسخهٔ متفاوت باشند یا یکی از دو ثبت اشتباه باشد؛ برای تعیین باید فهرست کتابخانهٔ کونیه دیده شود. همچنین گلها «عریان» را در قدیمیترین نسخهٔ ۱۴۶۹ نمیآورد، بلکه میگوید در آن او را «بزرگترین عارف همدان» خواندهاند[10]؛ این جمله با قول دائرةالمعارف بزرگ اسلامی دربارهٔ اواسط سدهٔ نهم تفاوتی ندارد و فقط جزئیات متفاوتاند.
آرامگاه. به بخش «زندگی» نگاه کنید: تاریخهای ۱۹۵۰–۵۱، ۱۹۶۵ و ۲۰۰۴ از منابع مختلف آمده و با هم نمیخوانند؛ روشن نیست هر یک به چه کاری اشاره دارد.[1][4]
آنچه حذف شد. ادعاهای مربوط به خانواده (جز آنچه با نام منبع آمد)، ارزیابیهای بدون مأخذ دربارهٔ «بزرگترین» بودن، و هر تاریخی که فقط در پایگاههای بدون مأخذ دیده شد، آورده نشد.
از کجا بخوانیم
این پیشنهاد بر قالبها و اثرها بنا شده، نه بر شهرت.
- دوبیتیها: هستهٔ آثار او. برای متن اصلی باید به چاپهای انتقادی یا چاپهایی مراجعه کرد که مأخذ نسخهها و تفاوتها را نشان میدهند؛ چاپ هوار (۱۸۸۵ و ۱۹۰۸) و چاپ دستگردی (۱۳۰۶ خ) از جمله چاپهای نامبردهاند.[1][10] مطالعهٔ همزمان نسخههای «به گویش اصلی» و «برگردان به فارسی معیار» (هرونآلن) نشان میدهد چرا متنها متفاوتاند.[9]
- ترجمه با شرح گویش: چاپ ۱۹۰۲ هرونآلن شامل متن گویشی، معادل فارسی، یادداشتهای واژگانی و ترجمهٔ منثور است و برای دیدن دشواریهای متن مفید است، هرچند اثر قدیمی است و هرونآلن خود اذعان میکند که ترجمهاش خطاهای بسیار دارد.[9]
- غزلها: چهار غزلی که در چاپ دستگردی آمده است، برای مقایسهٔ قالب غزل با دوبیتی.[1]
- رسالهٔ عربی (کلمات): برای سویهٔ عرفانی نثر منسوب به او؛ متن و شرحها (از جمله شرح منسوب به عینالقضات که انتسابش مشکوک است) در نسخههای خطی و چاپهای متأخر است.[10]
- پژوهش دربارهٔ گویش: مقالهٔ اکبری مفاخر دربارهٔ «زبان دوبیتیهای باباطاهر»[7] و مدخل «فهلویات» در ایرانیکا[2] دو نقطهٔ آغاز برای پرسش گویشاند.
پرسشهای رایج دربارهٔ باباطاهر
باباطاهر چه زمانی میزیست؟
دقیقاً معلوم نیست. ایرانیکا میگوید برآوردها از سدهٔ چهارم تا هفتم قمری میرسد،[1] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی بازهٔ تقریبی ۳۶۰–۴۵۰ قمری را میآورد[5] و بریتانیکا حدود ۱۰۰۰ تا پس از ۱۰۵۵ میلادی را.[4] مبنای رایجترین برآورد، روایت راحةالصدور دربارهٔ دیدار با طغرل است.[1]
دوبیتی با رباعی چه فرقی دارد؟
بنا بر ایرانیکا، دوبیتیهای باباطاهر در وزنی سادهتر از وزن معمول رباعی سروده شدهاند.[1] هرونآلن آن را گونهای ساده از هزج مسدس محذوف میداند و میگوید ایرانیان همچنان آنها را «رباعی» مینامند.[9] ایرانیکا نیز میگوید در عمل هر دو اصطلاح به شعرهای کوتاه با ویژگیهای صوری متنوع اشاره میکنند.[8]
باباطاهر به کدام زبان یا گویش سروده است؟
منابع همرأی نیستند. گویش را لری، مازندرانی، راجی/ری و گورانی دانستهاند؛ پژوهش اخیر اکبری مفاخر (۱۴۰۲) زبان قدیم همدان و دوبیتیهای او را گورانی میداند. ایرانیکا نام «فهلویات» را نشانهٔ تصور پیوند آن با پهلوی میداند.[2][7][9]
آیا باباطاهر واقعاً با طغرل بیگ دیدار کرد؟
کهنترین گزارش این دیدار در «راحةالصدور» (حدود ۶۰۰ قمری) آمده و ایرانیکا آن را معتبرتر از روایتهای دیگر میشمارد، اما آن را مبتنی بر شنیدهها هم میداند.[1][9] ایرانیکا آن را روایتی با «طنین حقیقت» اما مبتنی بر شنیدهها میداند؛ پس بهتر است روایتی کهن و نسبتاً معتبر، ولی نه قطعی، تلقی شود.
آیا همهٔ دوبیتیهای منسوب به او از اوست؟
نه لزوماً. ایرانیکا میگوید بسیاری از دوبیتیها در دیوان شاعران دیگر هم هست و چاپ دستگردی هفتاد چهارپارهٔ مشکوکتر را جدا کرده است.[1] گلها هم از آمیختگی و تحریف سخن میگوید.[10]
منابع
- Encyclopaedia Iranica، «BĀBĀ ṬĀHER ʿORYĀN»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «FAHLAVĪYĀT»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «HAMADĀN vii. MONUMENTS»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Britannica، «Bābā Ṭāher ʿOryān»، Encyclopaedia Britannica, Inc. پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، «باباطاهر همدانی»، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، «بابا طاهر»، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- آرش اکبری مفاخر، «زبان دوبیتیهای باباطاهر»، فصلنامهٔ پژوهشهای زبانی ـ ادبی قفقاز و کاسپین، دورهٔ ۴، شمارهٔ ۲ (۱۴۰۲)، ص ۱۰۷–۱۴۵ پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «FOLK POETRY»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Edward Heron-Allen (ed. and trans.), with verse rendering by Elizabeth Curtis Brenton، «The Lament of Baba Tahir: being the Rubaiyat of Baba Tahir, Hamadani (ʿUryan) — Introduction»، Bernard Quaritch, London, 1902 (Internet Archive scan) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
- Golha (website; the text appears to summarize an encyclopedia entry and gives no author for the note)، «Baba Tahir (Golha — Persian music project, biographical note)»، golha.co.uk پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
- Library of Congress، «Bābā-Ṭāhir, active 11th century (Library of Congress Name Authority n88627515)»، Library of Congress Linked Data Service پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
- Wikidata contributors، «Baba Tahir (Q558486)»، Wikimedia Foundation پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
- دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، «فایز دشتی»، مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
بازگشت به صفحهٔ باباطاهر و آثار او ‹ · روش تحریریه دیوانسرا · گزارش خطا
