موزهٔ زندهٔ شاعر
موزهٔ زندهٔ باباطاهر
از باباطاهر یک نام مانده و چند صد دوبیتی. نه سال تولدش روشن است نه سال مرگش، و تاریخهایی که به او دادهاند چند دهه با هم فاصله دارند. با این همه، دوبیتیهایی که به او نسبت میدهند، به گویش قدیم همدان، هنوز خوانده میشوند و بر ساز مینشینند. او را درویشی همدانی از سدهٔ پنجم هجری میدانند که عشق و سوز را در چهار مصراع کوتاه و بیتکلف میگفت.
«بابا» در نامش نشان درویشی است، نه ادعای مقام؛ لقب «عریان» را اما تا پیش از سدهٔ هفدهم میلادی در هیچ نوشتهای نمییابیم و بعدها به او چسباندهاند. همین دیرآمدگی لقب نمونهای است از وضع کلی: هرچه دربارهٔ این مرد گفتهاند، از او دورتر است تا نزدیک. یکی از کسانی که متن دوبیتیهایش را برای خوانندگان انگلیسی فراهم کرد، در آغاز مقدمهاش نوشت که دربارهٔ باباطاهر تنها یک چیز را با دقت کامل میتوان گفت: اینکه تقریباً هیچ چیز دربارهٔ او نمیدانیم. آن کتاب به سال ۱۹۰۲ در لندن چاپ شد.
آنچه هست، دو دسته مایه است. یکی دوبیتیهایی است که به گویشی کهن، نزدیک به گویش قدیم همدان، سروده شدهاند و پژوهشگران شمارشان را تا ۳۵۴ نوشتهاند. اینها را در منابع کهن «فهلویات» مینامیدند، یعنی شعری که زبانش را وابسته به پهلوی میپنداشتند. دیگری مجموعهای از نزدیک به چهارصد جمله به عربی است که در سنت عرفانی به نام «کلمات قصار» شناخته میشود و آن را نیز به او نسبت دادهاند. نخستین، مردمیترین و ماندگارترین بخش میراث اوست؛ دومی را اهل تصوف شرح کردهاند.
دربارهٔ نام قالب هم باید دقیق بود. ایرانیان این چهارپارهها را همیشه رباعی خواندهاند، اما وزنشان گونهای از هزج مسدس محذوف است و با وزن رباعیِ رایج یکی نیست؛ به همین دلیل نام «دوبیتی» برایشان مناسبتر است. هر دوبیتی در واقع جملهای مستقل است و ترتیب ثابتی میان آنها وجود ندارد.
دوبیتیهای باباطاهر قرنها بر زبانها بود پیش از آنکه بر کاغذ بیاید. کهنترین نسخهای که مقدمهنویس غربی دید از پایان سدهٔ هجدهم میلادی بود، و چاپهای سنگی هند و تهران در سدهٔ نوزدهم هم نخستین بار این شعرها را به دست شمار بیشتری از خوانندگان رساند. خود دوبیتیها بیشتر دلنوشتهاند تا فلسفه: دلتنگی عاشق، گله از روزگار، حیرت درویش. برای همین بر سهتار و دیگر سازها خوب نشستهاند و در دهههای اخیر بارها با موسیقی خوانده شدهاند.
تذکرهنویسان بعدی هم او را به همین سیما شناختند. در تذکرهای از سدهٔ نوزدهم، که نمونههایی از دوبیتیهایش را آورده، او دیوانهای عاشق و دانا یاد شده و حتی با نام همدان بازی کردهاند، به این معنی که همهچیز را میداند.
حمدالله مستوفی، جغرافینویس سدهٔ هشتم، همدان را در نوشتهٔ خود «همدان باباطاهر» نام میبرد و از احترامی که آرامگاهش در آن روزگار داشت خبر میدهد؛ یعنی شهرتش دستکم سه قرن پس از زمان احتمالی زندگیاش بر پا بوده است. آرامگاه کنونی او در شمال همدان، برج دوازدهستونهای است که در ۱۳۴۴ با طرح محسن فروغی ساخته شد و پیش از آن بناهای دیگری، از جمله برجی هشتضلعی و آجری از سدهٔ ششم، در همان جا بوده است. چنین است سیمای باباطاهر در این موزه: درویشی بیسند و بیشرححال، اما با صدایی که از میان قرنها شنیده میشود.
روایت مستند زندگی
درویشی که ردپایش کم است
از زندگی باباطاهر سند استواری در دست نیست؛ هرچه هست روایت است و حدس. «بابا» لقبی بوده برای درویشان وارسته، و «عریان» را، گویا از سدهٔ هفدهم میلادی به این سو، به نامش افزودهاند و دربارهٔ معنایش اتفاقی نیست. معمولاً او را همدانی و همروزگار طغرل سلجوقی میشمارند، و این گمان بر یگانه نوشتهٔ نسبتاً کهنی تکیه دارد که از او نام میبرد.
آن نوشته راحةالصدور راوندی است، تاریخ سلجوقیان که حدود سال ۶۰۰ هجری تألیف شد، و نسخهای از آن به سال ۶۳۵ نوشته شده است. در آن آمده که طغرل در همدان باباطاهر را دید، از او پند و دعا گرفت و پارهای حلقهمانند از سر ابریق وضوی او را هدیه ستاند و در جنگها، چون یادگار مرد خدا، به انگشت میکرد. سال این دیدار را ۴۴۷ هجری نوشتهاند. اما راوندی بیش از یک قرن پس از رویداد مینوشت، و دیدار سلطانی با درویشی مجذوب از آن مایههاست که در تاریخنگاری آن روزگار فراوان است. با همهٔ احتیاط، این کهنترین سند مکتوبی است که شاعر را به میانهٔ سدهٔ یازدهم میلادی میبندد، و یکی از نخستین پژوهشگران غربی آن را دلیل کافی میدانست.
اما در سدهٔ نوزدهم نویسندهٔ مجمعالفصحا و ریاضالعارفین، رضاقلیخان هدایت، این همروزگاری را رد کرد. او باباطاهر را از مشایخ نخستین و زمان دیلمیان میدانست، رونق او را حدود ۴۱۰ هجری و مرگش را همان سال، برابر ۱۰۱۹ میلادی، مینوشت و همدوره شمردنش با عینالقضات همدانی را که در ۵۲۵ یا ۵۲۶ درگذشت نادرست میخواند. مأخذ او معلوم نیست. اگر او درست گفته باشد، باباطاهر با فردوسی و ابنسینا همدوره بود و پیش از خیام میزیست؛ اگر راوندی درست گفته باشد، چند دهه جوانتر است. این دو روایت را نمیتوان با هم آشتی داد.
دو راه دیگر هم برای تاریخگذاری رفتهاند. یکی حساب ابجد است که از یکی از دوبیتیها سال تولد درمیآورد: میرزا مهدیخان کوکب آن را ۳۲۶ هجری خوانده و رشید یاسمی، با این تفسیر که «الف» در آن به هزار سال میلادی اشاره دارد، حدود ۳۹۰ و ۳۹۱. هیچکدام را نمیتوان از جای دیگر تأیید کرد. راه دوم نوشتهٔ حمدالله مستوفی در ۷۴۰ هجری است که از احترام آرامگاه او در همدان خبر میدهد؛ پس دستکم میدانیم که تا سدهٔ هشتم چنین مردی را در همدان میشناختند. عمر او را هفتادوپنج یا هشتادوپنج سال گفتهاند، و تفاوت دو رقم نشان میدهد که هیچکدام از دفتر و سند نیامده است.
آنچه از او بر زبانها ماند، افسانه است. گفتهاند هیزمشکنی بیسواد بود که به مدرسه میرفت و طلبهها مسخرهاش میکردند. یکی از آنان به شوخی گفت که شاگردان نیمهشب در حوض فرومیروند و چهل بار سر در آب میکنند تا درس را بفهمند؛ او باور کرد و چنین کرد، و روز بعد چنان با دانایی سخن گفت که همه درماندند. به روایت همین قصه گفته بود که شب را کُرد گذرانده و صبح را عرب آغاز کرده است. این روایت را در آستانهٔ سدهٔ بیستم یک عالم بومی برای مقیم انگلیسی بوشهر نوشته و بهتنهایی سندی دربارهٔ زندگی او نیست؛ نمونهای است از اینکه مردم چگونه شاعری را که شعرش از آموزش بیرون میزند، با قصه توضیح میدادند.
در گزارشی از سدهٔ نوزدهم آمده که اهل حق او را از پیران خود میشمارند و خواهری به نام بیبی فاطمه برایش یاد میکنند. دو آرامگاه به نام او ثبت است، یکی در همدان و دیگری در خرمآباد؛ روشن نیست که دومی بر چه پایهای به او نسبت داده شده.
قفسه کتاب و دستههای حقیقی
آثار
تجربه سبکشناسی معتبر
فهلویات: عشق به زبان کوچه
دوبیتیهای باباطاهر به گویشی است که در منابع کهن «فهلویات» مینامیدند و گاه، با تسامح، لری. امروز آن را به گویش قدیم همدان نزدیک میدانند؛ روبن آبراهامیان، ایرانشناس ارمنی، در پژوهشی که به سال ۱۹۳۶ در پاریس چاپ شد، میان این زبان و گویش یهودیان همدان خویشاوندی دید. اما بر سر نام این زبان هیچگاه اتفاق نبوده است. یک دیپلمات فرانسوی آن را لری نوشت، یک شرقشناس سدهٔ نوزدهم مازندرانی، و تذکرهای از همان سده گویش را به ری نسبت داد، هرچند خوانش آن واژه خود محل تردید است. نام فهلویات خود نشان میدهد که مردم این شعرها را میراث زبانی پیش از فارسی نو میپنداشتند، و از دیرباز عنوانی کلی برای شعرهایی از این دست بوده است.
وزن این دوبیتیها را نزدیک به هزج مسدس محذوف دانستهاند. ایرانیان همیشه آنها را رباعی نامیدهاند، ولی وزنشان همان وزن رایج رباعی نیست. هر دوبیتی جملهٔ کاملی است و به شعرهای دیگر تکیه نمیکند؛ ترتیبی که در چاپها میبینیم از گردآورندگان است، نه شاعر. مایهشان عشق است با رنگ عرفانی، نه استدلال فلسفی. او را نخستین شاعر بزرگ عشق صوفیانه در فارسی نامیدهاند، اما این داوریِ پژوهشگری است دربارهٔ همین دوبیتیهای پراکنده، نه حکمی که بر دیوانی مدون استوار باشد.
نکتهٔ مهمتر در بررسی سبک او این است که متنی که امروز میخوانیم، لزوماً متن او نیست. دوبیتیها نزدیک به نه قرن بر زبانها گشته و هر نسخهنویس به اندازهٔ دانش خود در آنها دست برده است. نسخهٔ پاریس، مثلاً، که علیبن ابیطالببخش قراباغی در ۱۲۶۰ هجری نوشت و ۱۷۴ دوبیتی دارد، گویش را به فارسی معمول برگردانده است، در حالی که دستنوشتهٔ دیگری از اصفهان بیشتر به گویش وفادار مانده. یک نسخهٔ برلین ۵۶ دوبیتی دارد و حدود ۱۸۲۰ نوشته شده؛ نسخهٔ کهنتری که پژوهشگران انگلیسی در دست داشتند ۲۷ دوبیتی داشت و از پایان سدهٔ هجدهم بود. بنابراین واژهها و حتی قافیهها از نسخهای به نسخهٔ دیگر فرق میکند، و رقم ۳۵۴ شمار گردآوریهای امروزی است، نه فهرستی که از خود شاعر رسیده باشد. هر دوبیتی را که امروز به او نسبت میدهند، پشتوانهٔ یکسانی ندارد. چاپهای سنگی تهران در ۱۲۷۴ و بمبئی در ۱۲۹۷ و ۱۳۰۸ هجری این شعرها را با نام او میان خوانندگان پخش کرد، بیآنکه مقدمه یا توضیحی دربارهٔ شاعر داشته باشد.
سوی دیگر میراث او نثر عربی است. «کلمات قصار» نزدیک به چهارصد جمله است در معرفت و عشق و تسلیم، و لحن آن ملایم و صوفیانه است؛ در یکی از آنها دانش راهنمای معرفت شمرده شده و معرفت تاج دانش. گاهی دو قطعه و چند غزل را هم به او نسبت میدهند. در کتابخانهٔ ملی فرانسه رسالهٔ بینامی به عربی هست، نوشتهشده به سال ۸۹۰ هجری و به درخواست صوفیای به نام ابوالبقاء احمدی، که این جملهها را شرح میکند؛ این نشان میدهد که تا سدهٔ نهم کسانی آنها را درخور شرح میدانستند. شرح دیگری را به عینالقضات نسبت دادهاند که قطعی نیست. در دهههای اخیر دوبیتیها را بارها با موسیقی خواندهاند، ولی آنچه میشنویم متنی است که در حافظهٔ جمعی پرورده شده، نه نوشتهای یکدست از یک دست.
درخت روابط مستند
یک نام در حاشیهٔ سنت
نسبت مستند باباطاهر بیشتر با دنیای صوفیان است تا با شاعران همروزگارش. کلمات قصارش شرح شده و یکی از شرحها را به عینالقضات همدانی نسبت دادهاند، هرچند این نسبت قطعی نیست. او را نخستین شاعر بزرگ عشق صوفیانه در فارسی نامیدهاند، و اگر تاریخهای نزدیک به سال ۱۰۱۹ میلادی درست باشد، از پیشینیان نزدیک خیام است. بیش از این، رابطهٔ مشخصی میان او و شاعری دیگر ثبت نشده، و ما چیزی بر آن نمیافزاییم.
اما اگر از رابطهٔ شخصی بگذریم، میتوان جای او را در سه سنت نشان داد. نخست سنت فهلویات: عالمی کرمانی در ۱۸۹۱ برای ادوارد براون نوشت که شاعرانی چون سعدی و حافظ و خواجوی کرمانی نیز در همین نوع گویش شعر سرودهاند. این گفته را نباید دلیلی بر خویشاوندی شعر باباطاهر با آنان گرفت؛ فقط نشان میدهد که در نظر آن عالم این شیوه رشتهای دیرپا بوده است. دوم دوبیتی بهعنوان قالب مردمی که پژوهشگران در آن پیوندهایی با شعر ایران میانه دیدهاند. سوم تصوف همدان: نام او در شهر چنان با آرامگاه و مزار گره خورده که حمدالله مستوفی در سدهٔ هشتم همدان را به نام او میشناخت، و در همان شهر شاعران و دانشمندان دیگری، از ادیب سدهٔ سوم تا فقیه سدهٔ ششم و شاعری از سدهٔ چهاردهم، در جوار آرامگاهش به خاک رفتهاند.
اهل تصوف دوبیتیها را با دیدهٔ احترام خواندهاند. در چاپ سنگی مناجاتنامهٔ خواجه عبدالله انصاری در بمبئی، نمونههایی از دوبیتیهای او هم آمده بود. این همنشینی نشان میدهد که دوبیتیها در چاپهای مردمی کنار متنهای عرفانی دیگر جا میگرفت، هرچند از آن نمیتوان نتیجه گرفت که میان دو مرد نسبتی بوده است. هدایت در همان تذکره مینویسد که رسالههایی از باباطاهر مانده و دانشمندان بر آنها شرح نوشتهاند؛ این جمله با سنت شرح کلمات قصار میخواند، اما مأخذش گفته نشده. در میان اهل حق نیز او را از پیران میشمارند، که نشان میدهد خاطرهٔ او از مرز یک مشرب فراتر رفته است.
پذیرش او در سدههای بعد را پیش از هر چیز تذکرهها ساختهاند. هدایت در مجمعالفصحا ده دوبیتی از او آورده و در ریاضالعارفین بیستوچهار دوبیتی؛ نویسندهٔ آتشکده بیستوپنج دوبیتی را. در سدهٔ نوزدهم و بیستم دوبیتیهایش از راه مستشرقان به اروپا رسید: چودزکو در ۱۸۴۲، گوبینو در سفرنامهاش، کلمان هوار که متن گویش را در ۱۸۸۵ در مجلهٔ آسیایی منتشر کرد، ادوارد براون که در ۱۸۹۵ دربارهٔ شعر گویشهای ایرانی نوشت، و ادوارد هرون-آلن که کتاب خود را در ۱۹۰۲ در لندن با ترجمهٔ منظوم الیزابت کورتیس برنتون منتشر کرد. این زنجیره نشان میدهد که شهرت جهانی او وابسته به چند مصحح و مترجم بود، همانطور که شهرت ایرانیاش وابسته به آواز و ساز.
در ایران امروز آرامگاه او از نمادهای همدان است. بناهای متعددی بر آن ساختهاند، از برجی هشتضلعی در سدهٔ ششم تا ساختمانی آجری در دورهٔ رضاشاه که هنگام بازسازی لوحی فیروزهای از سدهٔ هفتم با خط کوفی و آیات قرآنی از آن به دست آمد و اکنون در موزه است. این لوح را نباید دلیل بر هویت دفنشده گرفت؛ فقط نشان میدهد که مزار در سدهٔ هفتم هم مکانی مقدس بود.
از کجا بخوانیم؟
مسیر مطالعه
- بزرگترین اثرآغاز دوبیتیهااز «دوبیتی شمارهٔ ۱» شروع کنید؛ دوبیتیها ۳۶۶ مورد منتشرشده دارد.
- همهٔ آثار باباطاهر در فهرست زیر هم آمده است.
هویت متمایز هر شاعر
