گر خیالگردش چشم توام رهبر شود
چون قدح هر نقش پایم عالم دیگر شود
۱سیل بیتاب مرا یارب نپیوندی به بحر
ترسم این جزو تپیدن مایهٔ گوهر شود
۲عزت ترک تجمّل ازکرم افزونترست
سر به گردون میفرازد نخل چون بیبر شود
۳گوهر ما را همان شرم است زندان ابد
از گشایش دست میشوید گره چون تر شود
۴تنپرستان هم مقیم آشیان معنیاند
مرغ اگر در تنگنای بیضه صاحب پر شود
۵تیغ موجی برسرت ننوشت تعمیر محیط
ای حباب بیسر و پا خانهات ابتر شود
۶نیست آسان میکشیهای بهشت عافیت
فرصتی باید که دل خون گردد و کوثر شود
۷عافیتها درکمین حسرت واماندگیست
صبر کن ای شعله تا سعی تو خاکستر شود
۸از ره تقوا نگشتی محرم سر منزلی
بعد از این بر گمرهی زن کاش راهی سر شود
۹نیست جز اشک ندامت در محیط روزگار
آنقدر آبی که چشم آرزویی تر شود
۱۰شوخی یأسم همان ناموس اظهار است و بس
آه میبالد اگر مطلب نفسپرور شود
۱۱حسن سرشار طلب بیدل تماشاکردنیست
گر سواد موج می خط لب ساغر شود
۱۲