نمیگویم به گردون سیر کن یا بر هوا بنگر
نگاهی کردهای گل تا توانی پیش پا بنگر
۱به پرواز هوا تا کی عروج آهستگی غفلت
حضیض قدر جاه از سایهٔ بال هما بنگر
۲نگردی از گرانیهای بار زندگی غافل
به عبرت آشنا کن دیده و قد دوتا بنگر
۳تو ای زاهد مکن چندین جفا در حق بینایی
برآ از خلوت و کیفیت صنع خدا بنگر
۴حباب بی سر و پایت پیامی دارد از دریا
که ای غافل زمانی خویش را از ما جدا بنگر
۵چو نی از ناتوانی نالهها در لب گره دارم
نفس کن صرف امداد من و عرض نوا بنگر
۶در این گلزار هر سو شبنمی بر خاک میغلتد
به حال خندهٔ گل گریهها دارد هوا بنگر
۷خرام سیل در ویرانهها دارد تماشایی
ز رفتارت قیامت میرود بر دل بیا بنگر
۸جبینی سود و رنگ تهمت خون بست بر پایت
به آیین ادب گستاخی رنگ حنا بنگر
۹به انصاف حیا تا پردهٔ روی حسد بندی
به آن چشمی که خود را دیده باشی سوی ما بنگر
۱۰ز ساز رفتن است آماده همچون شمع اجزایت
سراپای خود ای غافل به چشم نقش پا بنگر
۱۱اثرهای مروت از سیهچشمان مجو بیدل
وفا کن پیشه و زین قوم آیین جفا بنگر
۱۲