بس که از شادابی خطت شد این گلزار سبز
خاک میگردد چو ابر از سایهٔ دیوار سبز
۱زبن هوا گر دانهٔ تسبیح گیرد آب و رنگ
میشود چون ریشههای تاکش آخر تار سبز
۲مینماید بینسیم مقدم جانپرورت
سبزهٔ این باغ، چون رگ، بر تن بیمار سبز
۳نخل عجزم، آبیارم التفاتی بیش نیست
میتوان کردن مرا از نرمی گفتار سبز
۴خرمی در طینت مردم به قدر غفلتست
دارد این آیینهها را شوخی زنگار سبز
۵جزوها را تابع کیفیت کل بودنست
سنگ هم در شیشه میغلتد چو شد کهسار سبز
۶صورت خاکیم و دام اعتباری چیدهایم
ریشهٔ ما را دمیدن میکند ناچار سبز
۷بهرهٔ تحقیق از تقلید بردن مشکلست
خضر نتوان شد، کنی گر جامه و دستار سبز
۸ساز و برگ عشرت از بار تعلق رستن است
سرو را آزادگیها دارد این مقدار سبز
۹چون خط پرگار هستی حلقه در گوشم کشید
کرد آخر گرد خود گردیدنم زنار سبز
۱۰عالمی را دستگاه از مرگ غافل کرده است
بنگ دارد هرچه میبینی در این گلزار سبز
۱۱عارضش از سایهٔ گیسو به خط غلتیده است
برگ گل کم میشود بیدل به زهرمار سبز
۱۲