به هرجا رفتهام از خویشتن راه تو میپویم
اگر نزدیک اگر دورم غبار آن سر کویم
۱هوای ناوکی دارم که هرجا گل کند یادش
ببالد استخوان مانند شاخ گل به پهلویم
۲به مضراب خیالی میکند توفان خروش من
زبان رشتهٔ سازم، نمیدانم چه میگویم
۳به گردون گر رسم از سجدهٔ شوقت نیام غافل
چو ماه نو جبینی خفته در محراب ابرویم
۴دوتا شد پیکر و آهی نبالید از مزاج من
نوا در سرمه خوابانیدهتر از چنگ گیسویم
۵نشاند آخر وداع فرصتم در خاک نومیدی
غباری از تپش واماندهٔ جولان آهویم
۶تحیر خون شد از نیرنگ سحرآمیزی الفت
که من تمثال خود میبینم و آیینهٔ اویم
۷به تکلیف بهارم میدهی زحمت، نمیدانی
بهجای گل دل خونگشتهای دارم که میبویم
۸تمیز رنگ حالم دقت بسیار میخواهد
که من از ناتوانی در نظرها رستن مویم
۹چو شمعم گر به این رنگست شرمساز پیمایی
عرق گل میکنم چندان که رنگ خویش میشویم
۱۰چو آن مویی که آرد در تصور کلک نقاشش
هنوز از ناتوانیها به پهلو نیست پهلویم
۱۱به ضبط خود چه پردازد غبار ناتوان من؟
نسیم کویش از خود رفتنی میآورد سویم
۱۲چنان محو تماشای گریبان خودم بیدل
که پندارم خیال او سری دارد به زانویم
۱۳