در طریق رفتن از خود رهبری درکار نیست
وحشت نظاره را بال وپری درکارنیست
۱کشتی تدبیر ما توفانی حکم قضاست
جز دم تسلیم اینجا لنگری درکار نیست
۲هر سر مو بهر غفلتپیشه بالین پر است
از برای خوابمخمل بستری درکار نیست
۳میبرد چونگردباد از خویش سرگردانیام
سرخوشدشتجنونرا ساغریدرکار نیست
۴در نیام هر نفس تیغ دو دم خوابیده است
چونسحر در قطع هستی خنجریدرکار نیست
۵مشت خاک ما سراپا فرش تسلیم است وبس
سجدهٔ ما را جبینی و سری درکار نیست
۶خویشرا از دیدهٔخودبین خود پوشیدن است
احتیاط ما برای دیگری درکار نیست
۷فکرمرکب در طریق فقر، سازگمرهیست
نفسدر فرمان اگر باشد خریدرکار نیست
۸جوش خون، نازکدلانرا پوست برتن میدرد
از ضعیفی بر رگگل نشتری درکار نیست
۹استقامت بس بود ارباب همت راکمال
بهر تیغکوه بیدل جوهری درکار نیست
۱۰