غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۸۸ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خواجه تا کی باید این بنیاد رسوایی‌ که نیست

بر نگین‌ها چند خندد نام عنقایی‌ که نیست

۱

دل فریبت می‌دهد مخموری و مستی‌ کجاست

د‌ر بغل تا چند خواهی داشت مینایی‌ که نیست

۲

خلقْ غافل در تلاشِ راحت از خود می‌رود

ناکجا آخر برون آرد سر از جایی‌ که نیست

۳

هرچه بینی در جنون‌زار عدم پر می‌زند

گرد ما هم بال می‌ریزد به صحرایی‌ که نیست

۴

ملک هستی تا عدم لبریز غفلت‌های ماست

گر بفهمد کس همین دنیاست‌ عقبایی‌ که‌ نیست

۵

بیش از آن‌ کز وهم دی آیینه زنگاری‌ کنید

در نظرها روشن است امروز، فردایی‌ که نیست

۶

نرگسستان‌هاست هر سو موج‌زن اما چه سود

کس چه‌ بیند زین چمن بی‌ چشمِ بینایی‌ که نیست

۷

همتی نگشود بر روی قناعت چشم خلق

کثرت ابرام بر هم بست درهایی‌ که نیست

۸

زحمت تحقیق ازین دفتر نباید خواستن

لب به‌ هم آوردنی می‌خواهد انشایی که نیست

۹

آنقدر از خود گذشتن‌ها نمی‌خواهد تلاش

چشم بستن هم پلی دارد به دریایی‌ که نیست

۱۰

در خیال‌آباد امکان از کجا آتش زدند

عالمی را سوخت حیرت در تماشایی‌ که نیست

۱۱

هوش اگر داری ز رمز کُن‌فَکان غافل مباش

زان دهان بی‌نشان‌ گل‌ کرده غوغایی‌ که نیست

۱۲

بیدل این هنگامهٔ نیرنگ داغم‌ کرده است

خار شد رنج تعلق باز در پایی‌ که نیست

۱۳

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: که نیستقافیه: ـایی۱۳ از ۱۳ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نیستنیست
  2. کجاستنیست
  3. می‌رودنیست
  4. می‌زندنیست
  5. ماستنیست
  6. کنیدنیست
  7. سودنیست
  8. خلقنیست
  9. خواستننیست
  10. تلاشنیست
  11. زدندنیست
  12. مباشنیست
  13. استنیست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.