زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت
بر مزار ما دو روزی هایهایی کرد و رفت
۱عجز طاقت بیگذشتن نیست زین بحر سراب
سایه بر خاک از جبین مالی شنایی کرد و رفت
۲در خروش بیدماغان جنون تکرار نیست
دل سپندی بود در محفل صدایی کرد و رفت
۳دوستان از خود به سعی نیستی برخاستتد
گرد ما هم خواهد ایجاد عصایی کرد و رفت
۴عیب هستی نیست چندان چارهٔ پوشیدنش
چشم اگر بندی توان بند قبایی کرد و رفت
۵کس گرفتار تعلقهای وهم و ظن مباد
مرگ مژگان بند تعلیم حیایی کرد و رفت
۶شخص هستی جز جنون شوخچشمیها نداشت
هر چه رفت از چشم ما بر دل بلایی کرد و رفت
۷بادپیمایی چو شمع اینجا اقامت میکند
بر هوا سرها سراغ زبر پایی کرد و رفت
۸عمر از کم مایگیهای نفس، با کس نساخت
میزبانشد منفعل مهمان دعاییکرد و رفت
۹خجلت ناپایداری مزد سعی زندگیست
گر همه آمد صواب اینجا خطایی کرد و رفت
۱۰در حریم عشق غیر از سجده کس را بار نیست
باید اکنون یک نماز بیقضاییکرد و رفت
۱۱خلق را ذوق عدم زین انجمن ناکام برد
فرصت ما نیز خواهد عزم جایی کرد و رفت
۱۲تا قیامت ساغر خمیازه میباید کشید
ساقی این بزم بیصهبا حیایی کرد و رفت
۱۳داغ نیرنگم که امشب کاغذ آتش زده
بر حریفان خندهٔ دنداننمایی کرد و رفت
۱۴بیدل از غفلت به تعمیر شکست دل مکوش
در ازل دیوانهای طرح بنایی کرد و رفت
۱۵