برآمد برین نیز یک چندگاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
۱یکی خوب و چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماهآفرید
۲که ایرج برو مهر بسیار داشت
قضا را کنیزک ازو بار داشت
۳پری چهره را بچه بود در نهان
از آن شاد شد شهریار جهان
۴از آن خوبرخ شد دلش پرامید
به کین پسر داد دل را نوید
۵چو هنگامهٔ زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
۶جهانی گرفتند پروردنش
برآمد به ناز و بزرگی تنش
۷مر آن ماهرخ را ز سر تا به پای
تو گفتی مگر ایرجستی به جای
۸چو بر جست و آمدش هنگام شوی
چو پروین شدش روی و چون مشک موی
۹نیا نامزد کرد شویش پشنگ
بدو داد و چندی برآمد درنگ
۱۰یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
۱۱چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش به نزد نیا
۱۲بدو گفت موبد که ای تاجور
یکی شادکن دل به ایرج نگر
۱۳جهانبخش را لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
۱۴نهاد آن گرانمایه را برکنار
نیایش همی کرد با کردگار
۱۵همی گفت کاین روز فرخنده باد
دل بدسگالان ما کنده باد
۱۶همان کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
۱۷فریدون چو روشن جهان را بدید
به چهر نوآمد سبک بنگرید
۱۸چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد به بر
۱۹می روشن آمد ز پرمایه جام
مر آن چهر دارد منوچهر نام
۲۰چنان پروریدش که باد هوا
برو بر گذشتی نبودی روا
۲۱پرستندهای کش به بر داشتی
زمین را به پی هیچ نگذاشتی
۲۲به پای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
۲۳چنین تا برآمد برو سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
۲۴هنرها که آید شهان را به کار
بیاموختش نامور شهریار
۲۵چو چشم و دل پادشا باز شد
سپه نیز با او هم آواز شد
۲۶نیا تخت زرین و گرز گران
بدو داد و پیروزه تاج سران
۲۷سراپردهٔ دیبهٔ هفترنگ
بدو اندرون خیمههای پلنگ
۲۸چه اسپان تازی به زرین ستام
چه شمشیر هندی به زرین نیام
۲۹چه از جوشن و ترگ و رومی زره
گشادند مر بندها را گره
۳۰کمانهای چاچی وتیر خدنگ
سپرهای چینی و ژوپین جنگ
۳۱برین گونه آراسته گنجها
که بودش به گرد آمده رنجها
۳۲سراسر سزای منوچهر دید
دل خویش را زو پر از مهر دید
۳۳کلید در گنج آراسته
به گنجور او داد با خواسته
۳۴همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
۳۵بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینهجو آمدند
۳۶به شاهی برو آفرین خواندند
زبرجد به تاجش برافشاندند
۳۷چو جشنی بد این روزگار بزرگ
شده در جهان میش پیدا ز گرگ
۳۸سپهدار چون قارن کاوگان
سپهکش چو شیروی و چون آوگان
۳۹چو شد ساخته کار لشکر همه
برآمد سر شهریار از رمه
۴۰