مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
که به پیمانهکشی شهره شدم روز الست
۱من همان دم که وضو ساختم از چشمهٔ عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
۲می بده تا دهمت آگهی از سِرّ قضا
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست
۳کمر کوه کم است از کمر مور اینجا
ناامید از در رحمت مشو ای بادهپرست
۴بجز آن نرگس مستانه که چشمش مرساد
زیر این طارم فیروزه کسی خوش ننشست
۵جان فدای دهنش باد که در باغ نظر
چمن آرای جهان، خوشتر از این غنچه نبست
۶حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواَش نیست بجز باد به دست
۷