روز عید است و من امروز در آن تدبیرم
که دهم حاصل سیروزه و ساغر گیرم
۱چند روزیست که دورم ز رخ ساقی و جام
بس خجالت که به روی آمد ازین تقصیرم
۲من به خلوت ننشینم پس از این، ور به مثل
زاهد صومعه بر پای نهد زنجیرم
۳پند پیرانه دهد واعظ شهرم لیکن
من نه آنم که دگر پند کسی بپذیرم
۴آن که بر خاک در میکده جان داد کجاست
تا نهم در قدم او سر و پیشش میرم
۵می به زیر کش و سجادهٔ تقوی بر دوش
آه اگر خلق شوند آگه از این تزویرم
۶خلق گویند که حافظ سخن پیر نیوش
سالخورده میی امروز به از صد پیرم
۷