اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۴ حافظ

شاعر
حافظ

منسوب به شاعرانتساب این شعر به شاعر قطعی نیست.

ز دل بر آمدم و کار بر نمی‌آید

ز خود برون شدم یار در نمی‌آید

۱

در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز

بلای زلف درازت به سر نمی‌آید

۲

بَسَم حکایت دل هست با نسیم سحر

ولی به بخت من امشب سحر نمی‌آید

۳

فدای دوست نکردیم عمر و مال و دریغ

که کار عشق ز ما این قدر نمی‌آید

۴

همیشه آه سحرگاه من خطا نشدی

کنون چه شد که یکی کارگر نمی‌آید

۵

ز بس که شد دل حافظ رمیده از همه کس

کنون ز حلقهٔ زلفت به در نمی‌آید

۶
فال حافظ

با نیت دل، از دیوان فال بگیرید

نیت کنید و بگذارید دیوان حافظ برای شما یک غزل بگشاید.

نیت کن و فال بگیر

دربارهٔ حافظ

۶۹۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ اشعار منتسب (۱۱۸ شعر) قرار دارد.