نصیبِ من چو خرابات کرده است اِله
در این میانه بگو، زاهدا! مرا چه گناه؟
۱کسی که در ازلش، جام مِیْ نصیب افتاد
چرا به حشر کنند، این گناه از او در خواه؟
۲بگو به زاهدِ سالوسِ خرقهْ پوشِ دو رُوی:
که دستِ زرق دراز است و آستین کوتاه
۳تو خرقه را، ز برای ریا همی پوشی
که تا به زرق بری، بندگانِ حق از راه
۴غلامِ همّتِ رندانِ بیسروپایم!
که هر دو کَوْن نیارزد به پیششان یک کاه
۵مراد من ز خرابات، چون که حاصل شد
دلم ز مدرسه و خانقاه گشت سیاه
۶برو گدای دَرِ هر گدای شو حافظ!
تو این مراد نیابی، مگر به شیءِ اللّٰه
۷