محمد اقبال لاهوری · Muhammad Iqbal
محمد اقبال لاهوری (۱۸۷۷–۱۹۳۸ م) در سیالکوت زاده شد و در لاهور درگذشت. او شاعر و اندیشمندی بود که به اردو و فارسی شعر گفت و در اروپا (کمبریج، لندن، مونیخ) درس خواند. به گزارش دانشنامهها، «اسرار خودی» (۱۹۱۵) را به فارسی و در وزن مثنوی مولوی سرود تا مخاطبانش همهٔ مسلمانان باشند؛ «جاویدنامه» (۱۹۳۲) را مهمترین اثر فارسی او دانستهاند. در ۱۹۳۰ در اللهآباد از ایدهٔ کشوری جدا برای مسلمانان شمالغربی هند سخن گفت.[^s1][^s4][^s5][^s2]
خلاصه
محمد اقبال، معروف به اقبال لاهوری و «علامه اقبال»، شاعر و اندیشمند هندوستان بریتانیایی بود که به اردو، فارسی و نیز انگلیسی (در آثار نثر) نوشت. بر پایهٔ ایرانیکا در ۹ نوامبر ۱۸۷۷ در سیالکوت زاده شد؛ کتابخانهٔ کنگره و ویکیداده هم همین روز را ثبت کردهاند و هر سه، مرگ او را ۲۱ آوریل ۱۹۳۸ در لاهور میدانند.[1][8][9] بریتانیکا میگوید در گورنمنت کالج لاهور درس خواند و سپس در کمبریج، لندن و مونیخ تحصیلات عالی گذراند.[4]
ایرانیکا نخستین اثر مهم فارسی او را «اسرار خودی» (۱۹۱۵) میخواند که به وزن مثنوی مولوی سروده شد.[1] بریتانیکا مینویسد او این منظومه را به فارسی سرود چون خطابش متوجه همهٔ جهان اسلام بود.[5] مقدمهٔ نیکلسون (۱۹۲۰) نیز همین استدلال را دارد و «خودی» را «خودیافتگی، فردیت، شخصیت» ترجمه میکند.[7] از دیگر آثار فارسی او «رموز بیخودی»، «پیام مشرق»، «زبور عجم»، «جاویدنامه»، «پس چه باید کرد» و «ارمغان حجاز» نام برده میشود، و آثار اردوی او «بانگ درا»، «بال جبریل» و «ضرب کلیم» است.[1]
اقبال در سیاست نیز نقش داشت: به گزارش ایرانیکا و بریتانیکا در ۱۹۳۰ در اجلاس اللهآباد مسلملیگ ریاست کرد و از ایدهٔ تشکیل یک واحد جدا برای مسلمانان شمالغربی هند سخن گفت.[1][4] این صفحه پیشنویس تحقیقی است و هنوز بازبینی انسانی نشده است.
زندگی
تولد و خانواده. ایرانیکا مینویسد اقبال در ۹ نوامبر ۱۸۷۷ در سیالکوت به دنیا آمد.[1] کتابخانهٔ کنگره (رکورد مرجع نام) و ویکیداده نیز همین روز و زادگاه را آوردهاند.[8][9] دربارهٔ خانواده و سالهای کودکی، در گزیدههای بازیابیشده مطلبی نیامده بود و در اینجا چیزی افزوده نمیشود.
تحصیل در هند. به گفتهٔ ایرانیکا، او نخست عربی و فارسی آموخت، دورهٔ مدرسهای را در «اسکاچ میشن کالج» سیالکوت گذراند و بعد وارد دانشگاه پنجاب در لاهور شد.[1] بریتانیکا از آموزش او در «گورنمنت کالج» لاهور یاد میکند.[4] این دو گزارش با هم ناسازگار نیستند و مراحل متفاوتی از تحصیل را نشان میدهند، اما ترتیب و مدت دقیق آن در گزیدهها نبود.
اروپا. بریتانیکا میگوید او پس از آن در کمبریج و دانشگاه لندن و دانشگاه مونیخ به تحصیلات عالی پرداخت و در لندن شرایط وکالت را نیز به دست آورد.[4] نیکلسون، که در مقدمهٔ ترجمهٔ خود مینویسد اقبال را حدود پانزده سال پیش از آن در کمبریج دیده بود، او را دارندهٔ مدرک فلسفه از دانشگاههای کمبریج و مونیخ معرفی میکند و میگوید رسالهٔ او دربارهٔ تحول مابعدالطبیعه در ایران در ۱۹۰۸ به صورت کتاب منتشر شد.[7] ایرانیکا در بخشی از متن خود (به گزارش گزیدهٔ جستوجو) میگوید اقبال پس از تابستانی در هایدلبرگ برای آموختن آلمانی، رسالهٔ خود را در نوامبر ۱۹۰۷ در مونیخ تسلیم کرد و کتابشناسی همان مدخل آن را در لندن ۱۹۰۸ ثبت میکند.[1] کتابخانهٔ کنگره از این اثر، با عنوان «Development of metaphysics in Persia»، ترجمههای اردو و عربی را هم در رکوردهای مرتبط ثبت کرده است.[8]
بازگشت و فعالیت. بریتانیکا از شرکت او در اجلاس مسلملیگ و مرگش در لاهور در آوریل ۱۹۳۸ یاد میکند و میافزاید که روز ۹ نوامبر در پاکستان «روز اقبال» است.[4] ایرانیکا مشارکت او در کنفرانسهای میزگرد لندن در ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ را ثبت کرده است.[1] بریتانیکا کتاب «بازسازی اندیشهٔ دینی در اسلام» (۱۹۳۴) را مجموعهٔ شش خطابه میشناسد که در ۱۹۲۸–۱۹۲۹ در مدرس، حیدرآباد و علیگره ایراد شد.[5]
افغانستان. ایرانیکا (به گزارش گزیده) میگوید اقبال را برای گفتوگو دربارهٔ طرح دانشگاهی در کابل به افغانستان دعوت کردند و سفر او، بهویژه دیدار از غزنه، حاصلش مجموعهٔ کوچک فارسی «مسافر» شد.[1] مدخل ایرانیکا دربارهٔ سنایی نیز میگوید او گزارش این سفر را در ۱۹۳۶ در «مسافر» آورده است.[10] مقالهای در مجلهٔ Al-Qamar (۲۰۲۴) سفر را ۱۹۳۳ و دعوت را از نادرشاه میداند و از ادای احترام او در آرامگاههایی در کابل، غزنه و قندهار یاد میکند؛ این گزارشها از منبع ثانوی است و دعوتکننده در منابع یکسان گزارش نشده است (نک. بخش اختلاف).[14]
درگذشت. ایرانیکا، کتابخانهٔ کنگره و ویکیداده مرگ را ۲۱ آوریل ۱۹۳۸ در لاهور مینویسند.[1][8][9]
دوره و زمینهٔ ادبی
اقبال در هند بریتانیایی پرورش یافت، جایی که فارسی هنوز در سنت ادبی و دینی مسلمانان زنده بود، اما زبان رایج روشنفکری تازهای هم از راه اردو و انگلیسی شکل میگرفت. ایرانیکا او را شاعر پیشروی اردو و فارسی در نیمهٔ نخست سدهٔ بیستم و «پدر معنوی پاکستان» معرفی میکند.[1] کتابخانهٔ کنگره سه زبان اردو، فارسی و انگلیسی را در ارتباط با نام او ثبت کرده است.[8]
به روایت نیکلسون، فلسفهٔ اقبال از مطالعهٔ ژرف ادبیات اروپایی بهره برده بود و به گمان او ردپای نیچه و برگسون را در آن میتوان دید؛ او با این حال مینویسد اقبال «مسلمانوار» میاندیشید.[7] این برداشت نیکلسون است و نه حکم دانشنامهها. در کنار آن، ایرانیکا یادآور میشود که «پیام مشرق» پاسخی به «دیوان غربی–شرقی» گوته است، اما تقلید ساده از آن نیست و تنها چند شعر به سرودهٔ گوته نزدیک است؛ کتاب سه بخش دارد، در برابر دوازده کتاب گوته.[3] بریتانیکا نیز «پیام مشرق» را پاسخی به گوته میداند.[4]
بستر دیگر، سنت عرفانی فارسی بود. اقبال با مولوی هموزنی و همسخنی داشت و هم از بخشی از عرفان فارسی، بهویژه آنچه خود «خودگریزی» مینامید، انتقاد میکرد (نک. بخش سبک و آثار). اشارهٔ مستقیم او به خطر آنچه «کنارهگیری از کنش» میدید، در یادداشت فلسفیاش در مقدمهٔ نیکلسون هم آمده است.[7]
سبک و زبان
چرا فارسی؟ نیکلسون مینویسد پیام اقبال تنها برای مسلمانان هند نبود، بلکه برای مسلمانان همهجا بود و از این رو به جای هندوستانی (اردو) فارسی را برگزید؛ او فارسی را برای بیان اندیشههای فلسفی به شیوهای هم والا و هم دلنشین بسیار مناسب میداند.[7] بریتانیکا همین دلیل را تأیید میکند: «اسرار خودی» به فارسی سروده شد تا خطابی به کل جهان اسلام باشد.[5] نیکلسون همچنین میگوید در میان مسلمانان تحصیلکرده بسیاری با ادبیات فارسی آشنا بودند.[7] دلایل شخصی یا احساسی دیگر را که گاه به او نسبت میدهند (مثلاً گرایش به ایران) در منابع بازیابیشده ندیدم و ذکر نمیکنم.
مثنوی و الگوی مولانا. ایرانیکا «اسرار خودی» را به وزن مثنوی مولوی میداند.[1] نیکلسون میافزاید اقبال در پیشگفتار منظومه گزارش میکند که مولوی در رؤیایی بر او ظاهر میشود و او را به سرودن فرا میخواند؛ نیکلسون جایگاه مولانا برای اقبال را با جایگاه ویرجیل نزد دانته مقایسه میکند.[7] از همین رو پیوند اقبال با مولوی هم صوری (وزن و شیوهٔ روایت) و هم اندیشگانی است، اما چنانکه پایینتر میآید، نه سادهانگارانه.
ادبیات تعلیمی و آهنگ خطابی. نیکلسون اقبال را شاعری میشناسد که «به دل نشانه میرود» و شعرش حتی اگر استدلالش اقناع نکند، شور برمیانگیزد.[7] ایرانیکا نیز «اسرار خودی» را اثری میداند که خوانندگان آشنا به شیرینی غزل فارسی را تکان داد.[1] فهرست بخشها (در ترجمهٔ نیکلسون) شامل حکایتها و گفتوگوهای تمثیلی است، از جمله حکایت جوانی از مرو نزد علی هجویری، داستان الماس و زغال، و گفتوگوی گنگا و هیمالیا.[7]
انتقاد از حافظ. ایرانیکا میگوید حملهٔ اقبال به حافظ در «اسرار خودی» خوانندگان را برآشفت و در چاپ دوم حذف شد.[1] نیکلسون اضافه میکند که این انتقاد اعتراض صوفیان را برانگیخت، اقبال از آن نیز عذرخواهی نکرد، ولی چون به نظر او نقش خود را ادا کرده بود و برای بسیاری ناخوشایند بود، در چاپ دوم آن را برداشت؛ نیکلسون خود در ترجمه این بخش را نیاورده است.[7] نیکلسون همچنین میگوید اقبال از «شیفتگیهای دلربای حافظ» به «شور اخلاقی مولوی» روی میآورد.[7] این دیدگاه تفسیر یک شرقشناس است؛ برای دیدگاه دقیق خود اقبال باید متن فارسی و چاپهای آن را دید.
آثار
آثار فارسی. بر پایهٔ ایرانیکا:
- «اسرار خودی» (۱۹۱۵): نخستین اثر مهم فارسی او، به وزن مثنوی؛ ترجمهٔ نیکلسون در ۱۹۲۰ در لندن منتشر شد.[1] نیکلسون نیز مینویسد کتاب نخست در لاهور در ۱۹۱۵ چاپ شد.[7]
- «رموز بیخودی» (۱۹۱۸): بریتانیکا آن را دنبالهٔ «اسرار خودی» و در حکم تعدیل فردگرایی آن میداند که بر خودسپاری به جمع تأکید دارد.[6][4] نیکلسون مینویسد اولی دربارهٔ زندگی فرد مسلمان و دومی دربارهٔ زندگی جامعهٔ اسلامی است، و از جمله مباحث دومی خاستگاه جامعه، هدایت الهی به دست پیامبران و جایگاه تاریخ در حفظ هویت یک قوم را نام میبرد.[7]
- «پیام مشرق»: ایرانیکا آن را پاسخی به «دیوان غربی–شرقی» گوته میداند.[3] تاریخ دقیق انتشار را از ایرانیکا نیافتم؛ منابع ثانویهٔ جستوجو آن را ۱۹۲۳ میگویند اما این گزارشها همخوان نیستند (نک. بخش اختلاف).[14]
- «زبور عجم» (۱۹۲۷): ایرانیکا آن را مجموعهای از شعر فارسی میداند که بخش «گلشن راز جدید» در آن آمده؛ در آنجا شاعر همراه مولوی سیر میکند و مولوی او را به جمال الهی راهنمایی میکند.[1] آربری آن را به انگلیسی با عنوان «Persian Psalms» ترجمه کرده است.[11]
- «جاویدنامه» (۱۹۳۲): ایرانیکا آن را طویلترین و بامطالعهترین منظومهٔ او و معمولاً بزرگترین اثرش میداند، «فرصتی نهایی» برای تکرار اندیشههای مثنویهای نخستین.[2] به گفتهٔ گزارش جستوجو از ایرانیکا، اقبال آن را به پسرش جاوید تقدیم کرد و ساختارش سیر در افلاک با مولوی در نقش راهنما (چون ویرجیل برای دانته) است.[1][2] بریتانیکا نیز مینویسد «جاویدنامه» (با عنوان انگلیسی «Song of Eternity») شاهکار او و در ۱۹۳۲ بود و مولوی راهنمای آن است.[4]
- «مسافر» و «پس چه باید کرد» (هر دو لاهور، ۱۹۳۶): ایرانیکا هر دو را در کتابشناسی آورده و «مسافر» را ثمرهٔ سفر افغانستان میشمارد.[1][10]
- «ارمغان حجاز» (۱۹۳۸): ایرانیکا آن را پس از مرگ اقبال و آمیختهای از شعر اردو و فارسی میداند.[1] یک منبع بریل ترجمهٔ انگلیسی آن را با عنوان «The Souvenir from Mecca» (لاهور ۱۹۸۳) ثبت کرده است.[15]
آثار اردو. ایرانیکا «بانگ درا» را چاپ لاهور ۱۹۲۴، «بال جبریل» را ۱۹۳۶ و «ضرب کلیم» را ۱۹۳۷ ثبت میکند؛ «بال جبریل» را حاوی بهترین اردوی اقبال و «ضرب کلیم» را بیشتر ناظر بر نقد مسائل سیاسی و اجتماعی میخواند.[1] (در متن همان مدخل، تاریخهای دو مجموعهٔ اخیر در جایی ۱۹۳۶ و ۱۹۳۷ ذکر شده است و کتابشناسی با آن همخوان است؛ در اینجا همان دو سال به کار رفته است.[1])
آثار نثر. رسالهٔ «سیر مابعدالطبیعه در ایران» (۱۹۰۸) و خطابههای «بازسازی اندیشهٔ دینی» (۱۹۳۴) به انگلیسیاند.[7][5] کتابخانهٔ کنگره عنوانهای متعددی از آثار او به اردو و فارسی را با رکورد مرجع جدا ثبت کرده است، از جمله «بانگ درا»، «بال جبریل»، «زبور عجم»، «جاویدنامه» و «اسرار خودی».[8]
مفهوم خودی. نیکلسون «خودی» را مفهومی میداند که اقبال در برابر نفی وجود فرد (در فلسفههای مطلقگرا و برخی تصوف وحدتوجودی) پیش مینهد.[7] بر پایهٔ یادداشت فلسفی خود اقبال که نیکلسون نقل کرده، مرکز تجربهٔ فردی واقعیت بنیادین جهان است؛ هستی فرد ادامهٔ «تنش» او را میطلبد؛ آنچه شخصیت را تقویت کند خوب است و آنچه تضعیفش کند بد؛ «عشق» خودی را میپروراند و «سؤال» (چشم داشتن به دیگران) آن را ضعیف میکند.[7] فهرست فصلهای ترجمهٔ نیکلسون پرورش خودی را در سه مرحلهٔ اطاعت، ضبط نفس و نیابت الهی میآورد.[7] بریتانیکا خلاصه میکند که منظومه نظریهای دربارهٔ «خود» است که با کنارهگیری و فنای خود مخالفت میکند.[5] ایرانیکا همین را با تعبیر تقویت شخصیت، فعالیت و شجاعت، در برابر محو شدن در خدا، بازگو میکند.[1]
رابطه با مولوی. پس از همهٔ آنچه آمد، رابطه دوگانه است: اقبال هم وزن و هم شخصیت مولوی را (بهعنوان راهنما در رؤیا و در «زبور عجم» و «جاویدنامه») به کار میگیرد،[1][2][7] ولی به گفتهٔ نیکلسون آموزهٔ خودرهایی و پرواز وحدتوجودی را نمیپذیرد.[7] ایرانیکا هم میگوید او قالب مولانا را وام گرفت اما پیام معمول صوفیانه را وارونه کرد.[1]
جایگاه و تأثیر
در جهان فارسیزبان و منطقه. ایرانیکا یادآور میشود که آثار اقبال نخست در پاکستان و هند مورد بحث قرار گرفت و بعدها در ایران و ترکیه و اخیراً در جهان عرب.[1] (این ترتیب در گزیدهٔ جستوجو به مدخل ایرانیکا نسبت داده شد؛ نگارندهٔ دقیق آن را تأیید نکردم.)
ایران. یک یادداشت میراثپژوهانهٔ روزنامهٔ «دان» میگوید «سیر فلسفه در ایران» (رسالهٔ اقبال) در دههٔ ۱۹۶۰ به فارسی ترجمه شد و به اثری مرجع دربارهٔ فلسفهٔ ایرانی نزد ایرانیان بدل گردید، و کلیات فارسی او تا پایان دههٔ ۱۹۵۰ در ایران منتشر شد؛ همین منبع از علی شریعتی و دیگران نیز نام میبرد.[13] اینها گزارش روزنامهایاند و باید با منبع پژوهشی سنجیده شوند. فهرست منابع کتاب سفاری (کمبریج، ۲۰۱۷) اثری از علی شریعتی با عنوان «اقبال و ما» (در مجموعه آثار، جلد ۵، ۱۳۵۶ ش) را ثبت کرده است، که دستکم نشان میدهد شریعتی به اقبال پرداخته است؛ محتوای آن در گزیدهٔ بازیابیشده نبود.[12] ترجمهٔ فارسی رسالهٔ مونیخ با نام «سیر فلسفه در ایران» به قلم امیرحسین آریانپور در صفحههای فروش کتاب و کاتالوگها آمده؛ سال انتشار در آنها همخوان نیست (۱۳۴۷ یا ۱۳۴۹)، و باید با شناسنامهٔ چاپی تطبیق شود. کتابخانهٔ کنگره نیز در منابع تعیین نام خود کتابی با عنوان «ایران از دیدگاه علامه محمد اقبال لاهوری» (۱۹۸۹) آورده است.[8] تأثیر اقبال بر شعر یا نقد ادبی ایران را (مثلاً نقش بهار) در منابع معتبر بازیابیشده نیافتم و ادعایی دربارهٔ آن نمیکنم.
افغانستان و آسیای مرکزی. گزارش Al-Qamar میگوید اقبال «پیام مشرق» را به اماناللهخان تقدیم کرد و عبدالهادی داوی در هفتهنامهٔ «امان افغان» در کابل دربارهٔ آن نقد نوشت؛ اینها هنوز با منبع معتبرتری تأیید نشدهاند.[14] رکورد کتابخانهٔ کنگره صورتهای نام او را در املای تاجیکی/سیریلیک هم ثبت کرده و از چاپهایی به آن خط یاد میکند (مانند «Sadoi mashriq»، ۱۹۷۸)، که حضور او را در متنهای تاجیکی نشان میدهد.[8]
بُعد سیاسی. ایرانیکا مینویسد اقبال در ۱۹۳۰ به ریاست اجلاس سالانهٔ مسلملیگ در اللهآباد برگزیده شد و در آنجا برای نخستین بار ایدهٔ یک ملت مسلمان جداگانه در شمالغربی هند بریتانیایی را مطرح کرد؛ همین مدخل او را «پدر معنوی پاکستان» مینامد.[1] بریتانیکا نیز میگوید او در آن سخنرانی خواست مسلمانان شمالغرب هند را به عنوان دولتی جداگانه مطرح کرد، و میافزاید که نام «پاکستان» را نیاورد اما شامل استانهایی بود که بعداً پاکستان شدند؛ بریتانیکا همچنین یادآور میشود که لیگ و جناح تا اجلاس لاهور در مارس ۱۹۴۰ خواست جدایی را نپذیرفته بودند و قطعنامهٔ پاکستان در ۱۹۴۰ بود.[4] بنابراین «پدر پاکستان» لقبی تفسیری است و جزئیات تاریخ سیاسی را باید در منابع تخصصی دنبال کرد. نیکلسون در ۱۹۲۰ مینویسد اقبال ملیگرایی و امپریالیسم را رد میکرد و آرمانش جامعهای فراملی از مسلمانان بود، و تأکید میکند که برخی مریدانش از همان زمان میگفتند او مقصودش آن نیست که میگوید؛[7] این نشان میدهد تفسیرهای سیاسی از اقبال از آغاز محل بحث بوده است.
اختلاف منابع و نکات نامطمئن
تاریخ تولد. ایرانیکا، کتابخانهٔ کنگره و یک عبارت ویکیداده ۹ نوامبر ۱۸۷۷ را میدهند.[1][8][9] ویکیداده عبارت دیگری با ۱۸۷۳ هم دارد که ارجاعش به پایگاههای دیگر است؛ آن را معتبر ندانستم.[9]
شوالیهشدن. بریتانیکا (به نقل گزارش جستوجو) ۱۹۲۲ را برای دریافت نشان «سر» میآورد، در حالی که صفحهای دانشگاهی از آکسفورد (غیرمرجع) ۱۹۲۳ را؛ بنابراین در متن به آن نپرداختهام. رکورد کتابخانهٔ کنگره فقط عنوان «Sir» را ثبت میکند.[8]
تاریخ «پیام مشرق». ایرانیکا (در گزیدهٔ بازیابیشده) تاریخ را نداشت؛ منابع ثانویه ۱۹۲۳ یا ۱۹۲۴ گفتهاند. تا تطبیق با منبع معتبر تاریخ قطعی نمیآید.[14]
دعوت سفر افغانستان. یک منبع نادرشاه را دعوتکنندهٔ سفر ۱۹۳۳ مینامد، دیگری دعوت را برای گفتوگو دربارهٔ تأسیس دانشگاه کابل میگوید؛ ایرانیکا (به نقل گزیده) فقط از طرح دانشگاه سخن گفته است.[14][1]
ترجمهٔ «سیر فلسفه در ایران». سال (۱۳۴۷ یا ۱۳۴۹) و ناشر در صفحههای فروش و کاتالوگها یکسان نیست؛ نام مترجم آریانپور در همه آمده است. پیش از انتشار باید با شناسنامهٔ چاپی تطبیق شود.
نقش بهار در معرفی اقبال به ایران. در یادداشت روزنامهٔ دان (طبق گزیدهٔ جستوجو) از نقش محمدتقی بهار سخن رفته،[13] اما در هیچ منبع پژوهشی بازیابیشده تأیید نشد و در متن اصلی نیامد.
عنوان اثر شریعتی. منابع جستوجو آن را «اقبال و ما» و «ما و اقبال» نوشتهاند؛ عنوان دقیق باید با فهرست آثار تطبیق شود.[12]
آنچه حذف شد. ادعاهای زندگینامهای که فقط در ویکیپدیا یا صفحات ناشناس دیدم (مانند تاریخهای جزئی از سالهای کمبریج، نام استادان در لاهور، شروع شعرگویی، ارتباط با شخصیتهای سیاسی ایران، تأثیر مستقیم بر انقلاب ۱۳۵۷) آورده نشد.
از کجا بخوانیم
این پیشنهاد مسیر گونهای است و به محبوبیت اثری اشاره ندارد.
- آغاز با منظومهٔ فلسفی: «اسرار خودی» برای آشنایی با مفهوم خودی؛ ترجمهٔ نیکلسون با یادداشت فلسفی خود اقبال راهنمای خوبی است.[7]
- جامعه و اخلاق جمعی: «رموز بیخودی» بهعنوان دنباله و مکمل.[6][7]
- مجموعهٔ شعر فارسی: «زبور عجم» و بخش «گلشن راز جدید» آن، که ایرانیکا مولوی را همراه شاعر در آن میداند.[1]
- سفر روحانی: «جاویدنامه»، که ایرانیکا آن را معمولاً مهمترین اثر او میشمارد، با مولوی بهعنوان راهنما؛ مدخل ایرانیکا را در کنار آن بخوانید.[2]
- گفتوگو با غرب: «پیام مشرق» در کنار «دیوان غربی–شرقی» گوته.[3]
- متأخر و سیاسی: «مسافر»، «پس چه باید کرد» و «ارمغان حجاز».[1]
- نثر فلسفی: «سیر فلسفه در ایران» (رسالهٔ مونیخ) و خطابههای «بازسازی اندیشهٔ دینی».[7][5]
- آثار اردو: «بانگ درا»، «بال جبریل» و «ضرب کلیم».[1]
پرسشهای رایج دربارهٔ اقبال لاهوری
اقبال لاهوری کی و کجا زاده شد و کجا درگذشت؟
ایرانیکا زادروز او را ۹ نوامبر ۱۸۷۷ در سیالکوت و مرگ را ۲۱ آوریل ۱۹۳۸ در لاهور مینویسد؛ کتابخانهٔ کنگره و ویکیداده همین تاریخها را دارند.[1][8][9]
اقبال کجا درس خواند؟
بر پایهٔ ایرانیکا در سیالکوت و دانشگاه پنجاب در لاهور؛ بریتانیکا گورنمنت کالج لاهور و سپس کمبریج، لندن و مونیخ را میآورد. رسالهٔ او دربارهٔ مابعدالطبیعه در ایران در مونیخ بود.[1][4][7]
چرا اقبال به فارسی شعر گفت؟
بریتانیکا و نیکلسون مینویسند پیام او متوجه همهٔ مسلمانان بود و فارسی زبان ادبی مشترک آنان به شمار میرفت؛ نیکلسون فارسی را برای بیان فلسفه مناسب میداند.[5][7]
«خودی» در شعر اقبال به چه معناست؟
نیکلسون آن را خودیافتگی، فردیت و شخصیت ترجمه میکند و میگوید اقبال با نفی فرد مخالف است؛ به گفتهٔ بریتانیکا و ایرانیکا، تأکید او بر تقویت خود، کنش و شجاعت است، نه فنای خود.[7][5][1]
رابطهٔ اقبال با مولوی چگونه بود؟
اقبال شیوهٔ مثنوی را در «اسرار خودی» به کار گرفت، در رؤیا و در «جاویدنامه» مولوی را راهنمای خود کرد، ولی آموزهٔ فناپذیری خود را نپذیرفت.[1][2][7]
آیا اقبال به ایران رفت؟
در منابع معتبر بازیابیشده چنین سفری گزارش نشد. یادداشت دان میگوید او هرگز به ایران نرفت، اما این یک منبع روزنامهای است و باید تأیید شود.[13]
منابع
- Encyclopaedia Iranica (نام نگارنده در گزیدهٔ بازیابیشده تأیید نشد)، «IQBAL, MUHAMMAD»، Encyclopaedia Iranica Foundation, vol. XIII, fasc. 2, pp. 197–200 پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «JĀVID-NĀMA»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «PAYĀM-E MAŠREQ»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Britannica، «Muhammad Iqbal (Poet, Philosopher, Reformer)»، Encyclopaedia Britannica, Inc. پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Britannica، «The Secrets of the Self»، Encyclopaedia Britannica, Inc. پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Britannica، «The Mysteries of Selflessness»، Encyclopaedia Britannica, Inc. پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Reynold A. Nicholson (مترجم و مقدمهنویس؛ متن شامل یادداشت فلسفی خود اقبال)، «The Secrets of the Self (Asrár-i Khudí): A Philosophical Poem — Introduction and notes»، Macmillan, London, 1920 (نسخهٔ Project Gutenberg #57317 در Internet Archive) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
- Library of Congress، «Iqbal, Muhammad, Sir, 1877-1938 (Library of Congress Name Authority n79110521)»، Library of Congress Linked Data Service پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
- Wikidata contributors، «Muhammad Iqbal (Q484141)»، Wikimedia Foundation پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
- Encyclopaedia Iranica، «SANĀʾI»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Encyclopaedia Iranica، «ARBERRY, ARTHUR JOHN»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- Siavash Saffari، «Select Bibliography — in: Beyond Shariati: Modernity, Cosmopolitanism, and Islam in Iranian Political Thought»، Cambridge University Press, 2017 پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- (نام نویسنده تأیید نشد)، «Heritage: ‘Eghbal-i-Lahuri’ and the Iranians»، Dawn (روزنامه) پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- (نویسنده و عنوان دقیق مقاله تأیید نشد)، «Al-Qamar, Volume 7, Issue 4 (October–December 2024) — مقاله دربارهٔ اقبال و افغانستان»، Al-Qamar (مجلهٔ علمی) پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
- (تأیید نشد)، «Muhammad Iqbal (پیوست کتابشناختی در Journal of Religion and Theology)»، Brill پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جستوجو
بازگشت به صفحهٔ اقبال لاهوری و آثار او ‹ · روش تحریریه دیوانسرا · گزارش خطا
