نه تو اندر حرم گنجی نه در بتخانه میآیی
ولیکن سوی مشتاقان چه مشتاقانه میآیی
۱قدم بیباکتر نه در حریم جان مشتاقان
تو صاحبخانهای آخر چرا دزدانه میآیی
۲به غارت میبری سرمایهٔ تسبیحخوانان را
به شبخون دل زناریان ترکانه میآیی
۳گه صد لشکر انگیزی که خون دوستان ریزی
گهی در انجمن با شیشه و پیمانه میآیی
۴تو بر نخل کلیمی بیمحابا شعله میریزی
تو بر شمع یتیمی صورت پروانه میآیی
۵بیا اقبال جامی از خمستان خودی در کش
تو از میخانهٔ مغرب ز خود بیگانه میآیی
۶