دل بی قید من با نور ایمان کافری کرده
حرم را سجده آورده بتان را چاکری کرده
۱متاع طاقت خود را ترازوئی بر افروزد
ببازار قیامت با خدا سوداگری کرده
۲زمین و آسمان را بر مراد خویش می خواهد
غبار راه و با تقدیر یزدان داوری کرده
۳گهی با حق درآمیزد گهی با حق درآویزد
زمانی حیدری کرده زمانی خیبری کرده
۴باین بی رنگی جوهر ازو نیرنگ می ریزد
کلیمی بین که هم پیغمبری هم ساحری کرده
۵نگاهش عقل دور اندیش را ذوق جنون داده
ولیکن با جنون فتنه سامان نشتری کرده
۶بخود کی می رسد این راه پیمای تن آسانی
هزاران سال منزل در مقام آزری کرده
۷