زن گرفتم شدم ای دوست به دام زن اسیر
من گرفتم تو نگیر
۱چه اسیری که ز دنیا شده ام یکسره سیر
من گرفتم تو نگیر
۲بود یک وقت مرا با رفقا گردش و سیر
یاد آن روز بخیر
۳زن مرا کرده میان قفس خانه اسیر
من گرفتم تو نگیر
۴یاد آن روز که آزاد ز غمها بودم
تک و تنها بودم
۵زن و فرزند ببستند مرا با زنجیر
من گرفتم تو نگیر
۶بودم آن روز من از طایفه دُرد کشان
بودم از جمع خوشان
۷خوشی از دست برون رفت و شدم لات و فقیر
من گرفتم تو نگیر
۸ای مجرد که بود خوابگهت بستر گرم
بستر راحت و نرم
۹زن مگیر؛ ار نه شود خوابگهت لای حصیر
من گرفتم تو نگیر
۱۰بنده زن دارم و محکوم به حبس ابدم
مستحق لگدم
۱۱چون در این مسئله بود از خود مخلص تقصیر
من گرفتم تو نگیر
۱۲من از آن روز که شوهر شدهام خر شدهام
خر همسر شدهام
۱۳میدهد یونجه به من جای پنیر
من گرفتم تو نگیر
۱۴