با غمزاتی که تو خانم کنی
رخنه به دین و دل مردم کنی
۱جان به لب عاشق بیدل رسد
با غمزاتی که تو خانم کنی
۲دریا دریا به تو حسن اندر است
پرده برافکن که تلاطم کنی
۳غنچه به گلزار خموشی کند
تا تو گلاندام تکلم کنی
۴سرو ستادست مؤدب به جای
تا تو به رفتار تقدم کنی
۵من به تو اظهار تعشق کنم
تو ز من ابراز تألم کنی
۶از دگران بیشترم دار دوست
کز دگران پیشترم گم کنی
۷