اقوال پر از مکر و فسون تو چه شد؟
الطاف ز حد و عِد برون تو چه شد؟
۱با آن همه وعدهها که بر من دادی
غاز تو چه شد؟ بوقلمون تو چه شد؟
۲ایرج ز خراسان طلب غاز نمود
باب طمع و آز به من باز نمود
۳غافل بُوَد او که غاز با بوقلمون
چون دانه نبود، جمله پرواز نمود
۴حیفست که خُلفِ وعده آغاز کنی
با شعر، مرا از سرِ خود باز کنی
۵با داشتن هزارها بوقلمون
از دادن یک بوقلمون ناز کنی
۶ای آن که سزد خوانم اگر شهبازت
طوطیست همی کلک شکر پردازت
۷چون صرفه نبردم از تو غازی همه عمر
هرگز ندهم بوقلمون و غازت
۸ای وعدهٔ تو تمام بوقلمونی
یاد آر از آن وعدهٔ در بیرونی
۹از آن همه ثروت وکیلآبادت
یک غاز به من نمیدهی ای کونی؟
۱۰