زده اصحاب و خواجه حلقه به هم
چون نگین اند و حلقه در خاتم
۱رازدانان که راز دین دانند
اسم اعظم ازان نگین خوانند
۲حبذا حلقه ای که فوج ملک
حلقه در گوش آنست ز اوج فلک
۳همچو حلقه ز خود تهی یکسر
رفته از حقه سپهر بدر
۴جایشان دور حلقه گردون
لیک ازان حلقه سیرشان بیرون
۵ملاء بالقلوب عرشیون
فرقت بالجسوم فرشیون
۶وصفشان چیست غیب حضار
او ملوک کسائهم اطمار
۷جانشان مرغ آشیانه عرش
جسم شان نقد گنجخانه فرش
۸غایبان از خود و به حق حاضر
معرض از خلق و سوی حق ناظر
۹به لباس ملوک ارزنده
لیک خود را نهفته در ژنده
۱۰از شریعت شعار ظاهرشان
بر طریقت قرار خاطرشان
۱۱سر ایشان ز قیدها مطلق
در حقیقت همیشه مستغرق
۱۲فی المثل گر هزار دل مرده
از هواهای نفس افسرده
۱۳بگذرند از حریم محفلشان
زنده گردد ز مردگی دلشان
۱۴یاد وقتی که وقت من خوش بود
دولتم سویشان عنان کش بود
۱۵هر دم آنجا گذار می کردم
آب ازان چشمه سار می خوردم
۱۶تشنه لب بودم و پریشان حال
پیش ایشان نهاده آب زلال
۱۷گردشان گشتمی و هر روزه
کردمی قطره قطره دریوزه
۱۸سوی هر قطره چون شتافتمی
زندگانی تازه یافتمی
۱۹وای آن تشنه ای که خشک دهان
دور مانده ز چشمه های روان
۲۰وای آن ماهیی که در تف و تاب
باز ماند ز بحرهای خوش آب
۲۱وای آن گوسفند تن خسته
پایش از زخم سنگ بشکسته
۲۲خسته و پا شکسته در صحرا
مانده از گله و شبان تنها
۲۳روز نزدیک شام و هر طرفی
زده گرگان برای شام صفی
۲۴وای او صد هزار بار هزار
گر نیاید شبان و آخر کار
۲۵در نیابد دل پریشانش
نرهاند ز چنگ ایشانش
۲۶ننماید رهش به سوی گله
کندش همچنان به گرگ یله
۲۷ما درین دشت گرگ خیز جهان
گوسفندیم و حفظ حق چو شبان
۲۸روز عمر آمده به شام اجل
ما نچیده هنوز دام امل
۲۹گرگ شیطان و نفس بدکردار
کرده بر جان ما کمین صد بار
۳۰بلکه اهل زمانه خرد و بزرگ
گرد ما صف کشیده اند چو گرگ
۳۱تا نیفتاده ایم از گله دور
گرگ بر جان ما نیارد زور
۳۲ور دمی از گله جدا مانیم
ایمن از زخم او کجا مانیم
۳۳گله چه بود جماعت یاران
در ره جذب عشق همکاران
۳۴زین جماعت اگر جدا افتی
در نخستین قدم ز پا ا فتی
۳۵گر توان دور ازین جماعت زیست
پس یدالله علی الجماعت چیست
۳۶مرکب خود سوی جماعت ران
مظهر حفظ حق جماعت دان
۳۷حفظ اگر چه ز حق بود در خور
مظهر آن جماعت است اکثر
۳۸نادر است آنکه مرد تنها رو
حفظ حق افکند بر او پرتو
۳۹