آن یکی پیش عالمی فاضل
گفت کای در علوم دین کامل
۱بازگو رمزی از علی ولی
که تو را یافتم ولی علی
۲گفت کای در ولای من واهی
از کدامین علی سخن خواهی
۳زان علی کش تویی ظهیر و معین
یا ازان کش منم رهی و رهین
۴گفت من گرچه اندکی دانم
در دو عالم علی یکی دانم
۵شرح این نکته را تمام بگوی
آن کدام است و این کدام بگوی
۶گفت آن کو بود گزیده تو
نیست جز نقش نو کشیده تو
۷پیکری آفریده ای به خیال
گذرانیده ای بر او احوال
۸پهلوانی بروت مالیده
بهر کین در دغا سگالیده
۹بنده نفس خویش چون من و تو
فارغ از دین و کیش چون من و تو
۱۱در خیبر به زور خود کنده
برده تا دوش و دورش افکنده
۱۲به خلافت دلش بسی مایل
شد ابوبکر در میان حایل
۱۳بعد بوبکر خواست دیگر بار
لیکن آن بر عمر گرفت قرار
۱۴چون ازین ورطه رخت بست عمر
شد خلافت نصیب یار دگر
۱۵در تک و پوی بهر این مطلوب
همه غالب شدند و او مغلوب
۱۶با چنین وهم و ظن ز نادانی
اسدالله غالبش خوانی
۱۷این علی را در شماره که و مه
خود نبوده ست ور نباشد به
۱۸وان علس کش منم به جان بنده
سبلت نفس شوم را کنده
۱۹بر صف اهل زیغ با دل صاف
بهر اعدای دین کشیده مصاف
۲۰بوده از غایت فتوت خویش
خالی از حول خویش و قوت خویش
۲۱قوت و فعل حق ازو زده سر
کنده بی خویشتن در خیبر
۲۲خود چه خیبر که چنبر گردون
پیش آن دست و پنجه بود زبون
۲۳دید ز آفات، خود خلافت را
بی ضرورت نخواست آفت را
۲۴هر چه بر دل نشیند از وی گرد
هست در چشم مرد آفت مرد
۲۵چیست گرد آنکه از ظهور وجود
زو مکدر شود صفای شهود
۲۶تا کسی بود ز انحراف مصون
کاید آن کار را ز عهده برون
۲۷بود با او موافق و منقاد
در جنگ و مخالفت نگشاد
۲۸چون همه روی در نقاب شدند
ذره سان محو آفتاب شدند
۲۹غیر از او کس ز خاص و عام نبود
که تواند به آن قیام نمود
۳۰لاجرم نصرت شریعت را
متکفل شد آن ودیعت را
۳۱بود سر کمال مصطفوی
گشت ختم خلافت نبوی
۳۲بود ختم رسل نبی وز پی
شد علی خاتم خلافت وی
۳۳جمعی از بیعتش ابا کردند
و اندر آن سرکشی خطا کردند
۳۴سر کشیدن ز امر اهل کمال
هست ناشی ز سر نقص و وبال
۳۵در جهان شاه و رهبری چو علی
گر کسی سر کشد زهی دغلی
۳۶این علی در کمال خلق و سیر
. . .
۳۷نیست در هیچ معنی و جهتی
. . . را به او مشابهتی
۳۸او به موهوم خویش دارد رو
زانکه موهوم اوست در خور او
۳۹علیی بهر خود تراشیده
خاطر از مهر او خراشیده
۴۰