دفتر اول

بخش ۸۲ - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند جامی

شاعر
جامی
مجموعه
دفتر اول
قالب
مثنوی
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نحویی گفت در حضور عوام

«کان » گه ناقص است و گاهی تام

۱

تام از اسم بهره ور باشد

لیک همواره بی خبر باشد

۲

وان که ناقص بود خبردار است

خبرش همچو اسم ناچار است

۳

عامیی بانگ برکشید که هی

مولوی قول منعکس تا کی

۴

بی خبر را به عکس خوانی تام

با خبر را به نقص رانی نام

۵

تام آن کس بود که با خبر است

ناقص آن کز خبر نه بهره ور است

۶

خبر آمد دلیل آگاهی

جهل برهان نقص و گمراهی

۷

پیش ارباب دانش و عرفان

کی بود این تمامی آن نقصان

۸

صوفیی بود دور بنشسته

عقد صحبت ز خلق بگسسته

۹

لب گشاد و در حقیقت سفت

گفت خوش نکته ای که نحوی گفت

۱۰

کامل و تام آن بود الحق

که در اسم حق است مستغرق

۱۱

ساخت حق ز اسم خویش بهره ورش

نیست از حال ماسوا خبرش

۱۲

وان که ناقص فتاد اسم خدا

نکندش بی خبر ز غیر و سوا

۱۳

نشود محو اسم حق اثرش

باشد از غیر اسم حق خبرش

۱۴

متکلم سه و کلام یکی

نیست کس را درین مقام شکی

۱۵

هر کسی زان کلام کامده پیش

معنیی خواسته مناسب خویش

۱۶

وین خلافی که می شود مفهوم

هست ناشی ز اختلاف فهوم

۱۷

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر اول (۱۷۷ شعر) قرار دارد.