ای شده با موی سیاه از غرور
از نفر موی سفیدان نفور
۱رخ ز سفید به سیاهی منه
نور الهی به ملاهی مدره
۲طفلی و چون شیر شده موی پیر
هست عجب نفرت طفلان ز شیر
۳زاغ سیاهی تو درین بوم بیم
کی هلد این باز سفیدت سلیم
۴تکیه بر اسباب جوانی مکن
هر چه توان تا بتوانی مکن
۵بازوی تو گر به مثل آهن است
پوست اگر بر تن تو جوشن است
۶دست اجل موم کند آهنت
تیغ قضا چاک زند جوشنت
۷خم نکنی بهر خدا پشت خویش
سخت کمانی مکن ای سست کیش
۸قوت بسیار تو چون کم شود
گر همه تیر است قدت خم شود
۹پیش که سازد فلک عشوه ده
پشت تو را همچو کمان تن چو زه
۱۰باش کمان در پی طاعت وران
گوشه گزین از ره تحسین گران
۱۱بر تن خود راه ریاضت گشای
از تن خود کم کن و در جان فزای
۱۲سالک ره خشک بدن به بود
تک نزند اسب که فربه بود
۱۳ناشده پشت تو ز پیران راه
راست همی رو پی پیران راه
۱۴بر صف دینند چو پیران امیر
باش به فتراک امیران اسیر
۱۵تا نه از ایشان به اسیری رسی
کی بود امکان که به پیری رسی
۱۶بر در هر پیر کمربندیت
به که به سر تاج خداوندیت
۱۷پایه آن تاج بود بس بلند
کنگر آن را کمر آمد کمند
۱۸کوه که صد کان گهر یافته ست
تاج بلندی ز کمر یافته ست
۱۹سرکشی کاف برون کن ز سر
میم صفت بند گره بر کمر
۲۰در قدم پیر سبک سایه شو
وز گهرش گنج گرانمایه شو
۲۱چون تو به خدمت مددش می کنی
آن مدد از بهر خودش می کنی
۲۲آب چو ریزی به کفش در وضو
چهره اقبال دهی شست و شو
۲۳سنگ ز راهش چو نهی بر کران
پله طاعات کنی زان گران
۲۴کفش تهی چون نهیش پیش پای
بر سر افلاک شوی کفش سای
۲۵رکوه که در همرهی او بری
آب ز سرچشمه حیوان خوری
۲۶خاک رهش را به مژه روب پاک
تا شودت دیده جان سرمه ناک
۲۷غاشیه دولت او کش به دوش
تا شودت ستر کرم عیب پوش
۲۸تا نشوی پیر چو پیران کار
دست خود از دامن خدمت مدار
۲۹پایه پیری به جوانی مجوی
راه ارادت به امانی مپوی
۳۰ترسمت آن پایه نگردد به ساز
مانی از آداب جوانیت باز
۳۱