خامه چو بر موجب جف القلم
خشک بیستاد از این خوش رقم
۱بهر دعا از لب ام الکتاب
حرف سقاک اللهش آمد خطاب
۲روح امین دست به آمین گشاد
چرخ برین سبحه پروین گشاد
۳گوهر آن سبحه به پایش فشاند
در قدم غالیه سایش فشاند
۴گفت جزاک الله ازین فیض پاک
از تو به سجاده نشینان خاک
۵نقش شفانامه عیسی ست این
یا رقم خامه مانی ست این
۶غنچه ای از گلبن ناز آمده
یا گلی از گلشن راز آمده
۷حرف کش دفتر فرزانگیست
تازه کن مایه دیوانگیست
۸قفل گشای در کاخ صفاست
عطر فزای گل شاخ وفاست
۹صبح طرب مطلع انوار اوست
جیب ادب مخزن اسرار اوست
۱۰نظم کلامش نه بغایت بلند
تا نشود هر کس ازان بهره مند
۱۱سر معانیش نه زانسان دقیق
کش نتوان یافت به فکر عمیق
۱۲لفظ خوش و معنی ظاهر در او
آب زلال است و جواهر در او
۱۳از خس و خاشاک چو صافیست آب
می نشود بر در و گوهر حجاب
۱۴شاهد اسرار وی از صوت و حرف
کرده لباسی به بر خود شگرف
۱۵بسته حروفش تتق مشکفام
«حور مقصورات فی الخیام »
۱۶ماشطه خامه چو آراستش
از قبل من لقبی خواستش
۱۷تحفت الاحرار لقب دادمش
تحفه به احرار فرستادمش
۱۸هر که به دل از خردش روزنی ست
در نظرش هر ورقی گلشنی ست
۱۹راست چمن هاست در آنجا سطور
پر گل شادی و نهال سرور
۲۰جوی زر جدولشان آبخورد
سبزه تر گرد وی از لاژورد
۲۱گرد مجلد سوی جلدش چو میل
داد ادیم از سر مهرش سهیل
۲۲زهره شد از چنگ پرآوازه اش
تار بریشم ده شیرازه اش
۲۳هیکل آیات گرامیست این
حرز حمایتگر جامیست این
۲۴باش خدایا به کمال کرم
حافظ او ز آفت هر کج قلم
۲۵ظلمت کلک وی ازین حرف نور
دار چو انگشت بداندیش دور
۲۶چون بتراشد ز سر خامه نیش
سازد ازان نیش دل نامه ریش
۲۷خط وی از خطه دانش برون
گشته به سر حد خطا رهنمون
۲۸چون خط تقطیع نه بر اصطلاح
وز حک و اصلاح نگیرد صلاح
۲۹تیغ کند خامه سر تیز را
رشته برد نظم دلاویز را
۳۰کلک وی از چوب عوان بدتر است
وزن کش قافیه ویرانگر است
۳۱دیده حرفی که بود دیده باز
گردد ازو وقت کتابت فراز
۳۲حرف نگارد چو به کلک هوس
نقطه نه بر جای نهد چون مگس
۳۳گاه زند بر رخ عم خال غم
گاه شود سیم ز دستش ستم
۳۴بس که مرید از قلمش مرتد است
ضد وی آنجا که نویسد صد است
۳۵چند به لب باج حکایت دهیم
شکر به تاراج شکایت دهیم
۳۶شکر که این رشته به پایان رسید
بخیه این خرقه به دامان رسید
۳۷مهر نه خاتمه این خطاب
شد رقم خاتم تم الکتاب
۳۸