روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه)

بخش ۱۵ جامی

شاعر
جامی

ابوسعید خراز - قدس الله سره - گوید که در اوایل حال ارادت محافظت سر وقت خود می کردم، روزی به بیابانی درآمدم و می رفتم، از قفای من آواز چیزی برآمد دل خود از التفات به آن و چشم خود را از نظر به آن نگاه داشتم.

به سوی من آمد تا به من نزدیک شد، دیدم که دو سبع عظیم به دوش من بالا آمدند، من به ایشان نظر نکردم، نه در وقت برآمدن و نه در وقت فرود آمدن.

کیست دانی صوفی صافی ز رنگ تفرقه

آن که دارد رو به یکرنگی درین کاخ دو رنگ

نگسلد سر رشته سرش ز جانان گر بفرض

ره بر او گیرد ز یک سو شیر و دیگر سو پلنگ

و هم وی گفته - قدس سره - هر که گمان برده به کوشش توان رسید رنجی کشیده بیهوده، و هرکه تصور کرده که بی کوشش توان رسید جز راه آرزو نپیموده.

از رنج کسی به گنج وصلت نرسید

وین طرفه که بی رنج کس آن گنج ندید

هرکس که دوید گور نگرفت به دشت

لیکن نگرفت گور جز آن کس که دوید

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ روضهٔ نخستین (در ذکر احوال مشایخ صوفیه) (۳۵ شعر) قرار دارد.