روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)

بخش ۲۲ جامی

شاعر
جامی

شکالی خروسی را در خواب سحر بگرفت، فریاد برداشت که من مونس بیدارانم و مؤذن شب‌زنده‌داران‌، از کشتن من بپرهیز و خون مرا به تیغ تعدی مریز،

چرا بی‌موجبی خونم بریزی

که خواهی بی‌گنه با من ستیزی

شکال گفت: من در کشتن تو چنان یک‌جهت نیستم که به هیچ‌وجه از آن باز نایستم، خاطر خود را از اختیار بپرداختم و تو را در این صورت مخیّر ساختم، اگر خواهی به یک ضربت پنجه جان تو را بستانم و اگر خواهی لقمه‌لقمه تو را طعمه خود گردانم!

جز به تدبیر خرد از سر خود دفع مکن

با تو شریر اگر شور و شری گیرد پیش

به تضرع مسپر راه خلاصی که به آن

از بدش گر گذرانی بتری گیرد پیش

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات) (۲۲ شعر) قرار دارد.