من که خدمت کرده ام رندان درد آشام را
کی شمارم پخته وضع زاهدان خام را
۱تا شدم فارغ به استغنای عشق از هر مراد
بر مراد خویش یابم گردش ایام را
۲رند و صوفی عارف و عامی مخوانیدم که من
گم شدم در شاهد و می برنتابم نام را
۳شیخ شهرتجوی رعنا را تماشا کن که چون
در لباس خاص ظاهر شد فریب عام را
۴می کشد دامی پی صید مگس چون عنکبوت
شاهبازی کو که از هم بردرد این دام را
۵محتسب در منع می از حد تجاوز می کند
می برد زین فعل منکر رونق اسلام را
۶هر کس از قسام فطرت قسمت خود یافتند
زهدورزان جامه سالوس و جامی جام را
۷