ما نه آن قومیم کز بار کسی گردن کشیم
ور خسی در راه ما خاری نهد دامن کشیم
۱می کشیم از تیر خوبان دردی درد آن چنان
کز کف روشن جبینان باده روشن کشیم
۲توسن کین هر که انگیزد به قصد جان ما
ما ز مهرش نقد جان زیر سم توسن کشیم
۳هر که خواهد بهر ما دوزد ز محنت خلعتی
ریسمان از رشته جانهاش در سوزن کشیم
۴نیستیم اصحاب عشرت تا چو سبزه هر صباح
مفرش دیبای زنگاری سوی گلشن کشیم
۵چون شب سنجابگون آید ته پهلوی خویش
بستر سنجابی از خاکستر گلخن کشیم
۶دوستان از سرکشی با ما اگر دشمن شوند
جامی آن بهتر که ما سر در ره دشمن کشیم
۷