کی بود یارب که رو در یثرب و بطحا کنم
گه به مکه منزل و گه در مدینه جا کنم
۱بر کنار زمزم از دل برکشم یک زمزمه
وز دو چشم خون فشان آن چشمه را دریا کنم
۲صد هزاران دی درین سودا مرا امروز گشت
نیست صبرم بعد ازین کامروز را فردا کنم
۳یا رسول الله به سوی خود مرا راهی نمای
تا ز فرق سر قدم سازم ز دیده پا کنم
۴آرزوی «جنة الماوی » برون کردم ز دل
جنتم این بس که بر خاک درت ماوا کنم
۵خواهم از سودای پابوست نهم سر در جهان
یا به پایت سر نهم یا سر درین سودا کنم
۶مردم از شوق تو معذورم اگر هر لحظهای
جامیآسا نامه شوق دگر انشا کنم
۷