قبای ناز درپوش و نیاز پادشاهان بین
کلاه دلبری کج نه شکست کج کلاهان بین
۱غم شبهای ما خواهی که چون روزت شود روشن
بیا و ناله شبگیر و آه صبحگاهان بین
۲چو کس را باز نبود در حریم حرمتت باری
سمند ناز بیرون ران و حال دادخواهان بین
۳ز دود دل سیه شد روی ما شبهای هجر ای مه
زکات حسن را روزی سوی این روسیاهان بین
۴شب است و بادیه هم راه ناپیدا و هم رهبر
بیا ای کعبه جان محنت گم کرده راهان بین
۵پناه ار ندهیم در سایه دیوار خود باری
به چشم مرحمت یک بار سوی بی پناهان بین
۶قدم در کوی عشقش می نهی اول بیا جامی
به تیغ بی نیازی کشته هر سو بی گناهان بین
۷