آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه
به جمال تو که هستیم به جان نیکو خواه
۱گر کشی از پی نخجیر گه صید کمان
برکشد آهوی مسکین ز دل سوخته آه
۲جمله خوبان به رخت خط غلامی دادند
هست آن خال سیه نیز بر این جمله گواه
۳بر ندارم ز رهت روی اگر سر برود
چه کنم کز ازل اینگونه شدم روی به راه
۴خواهد از غصه رقیب تو که ریزد خونم
ناگه ار جانب تیغ تو کنم تیز نگاه
۵در اشک و رخ زردم بنگر کز گردون
حاصل خرمن من نیست جز این دانه و کاه
۶جامی از هجر رخت گه تب و گه آه کشد
نیست کس را به جهان حال بدین گونه تباه
۷