تیر باران رسد از قوس قزح بر نرگس
سر ازین سهم کشد در سپر زر نرگس
۱جام زر بین که ز اثنای چو سیم انگشتان
چون نموده ست چو خوبان سمنبر نرگس
۲گنج قارون بدر آورد همانا ز زمین
که چنین از زر و سیم است توانگر نرگس
۳آبروی دگر آورد چمن را که نوشت
بر مطول الفی میم مدور نرگس
۴هست مستی که ز گل سرزده در حشر بهار
سرخوش از کاسه سر ساخته ساغر نرگس
۵طرفه مرغیست که دارد به چمن چون طاووس
از زر ناب گلی تعبیه در پر نرگس
۶قدر نسرین و گل از شاخ بلند است ولی
بر لب جوی بود از همه برتر نرگس
۷به هواداری والا علم دولت شاه
چشم بنهاده به بالای صنوبر نرگس
۸جامی آسا همه تن چشم شده تا که کند
التماس نظر از شاه دلاور نرگس
۹