غزلیات

شمارهٔ ۷۱ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست

داد ساقی می و مطرب به ترنم برخاست

۱

واعظ شهر درانداخت حدیثی ز لبت

گفت یک نکته و فریاد ز مردم برخاست

۲

روی تو پیش نظر چهره چه مالم به رهت

چون درآمد مه من آب، تیمم برخاست

۳

هر که شب بر خس و خاشاک درت پهلو سود

سحر آسوده تن از بستر قاقم برخاست

۴

سرمه در چشم رمد دیده عشاق کشید

توسنت را چو غباری ز سر سم برخاست

۵

چشمت آن ظالم مظلوم کش آمد که ازوست

هر کجا از چو منی بانگ تظلم برخاست

۶

مرد جامی به زمین روی و نکردی رحمی

وه که از روی زمین رسم ترحم برخاست

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: برخاستقافیه: ـم۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. برخاستبرخاست
  2. لبتبرخاست
  3. رهتبرخاست
  4. سودبرخاست
  5. کشیدبرخاست
  6. ازوستبرخاست
  7. رحمیبرخاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.