نشست اشک روان زنگ محنت از شب ما
نداد پرتو راحت طلوع کوکب ما
۱به نبض جستن ما ای طبیب دست میار
که سوخت رشته نبض از حرارت تب ما
۲سفید گشت چو پنبه ز گریه چشم و ز ضعف
به پنبه آب چکاند زمانه بر لب ما
۳نکرد در دلت ای ماه اثر اگر چه گذشت
ز نیلگون سپر چرخ تیر یا رب ما
۴چو خشت میل سر خم کنیم لیک نماند
جدا ز بزم تو یک خشتوار قالب ما
۵کجاست ساقی گلرخ که از رعونت زهد
شراب لعل بود داروی مجرب ما
۶ز جام مهر مگو جامیا و خم سپهر
که عار دارد از اینها علو مشرب ما
۷