رخت را مه نخوانند اهل توجیه
که روشن نیست چندان وجه تشبیه
۱مکن از خوان وصلت منع سایل
که خارج باشد از قانون توجیه
۲غمت با دل دو حرف آمد ز یک جنس
که آن مدغم بود وین مدغم فیه
۳اگر حاجت به شمع افتد شبت را
ز جان رشته دهم وز چشم و دل پیه
۴چه سان آیم برون از تیه عشقت
که موسی بود سرگردان درآن تیه
۵چوها چشم همه کردم بدین حرف
تورا بر انتظار خویش تنبیه
۶مس خود را مکن جامی زراندود
که پیش ناقدان خوش نیست تمویه
۷