موزهٔ زندهٔ شاعر
موزهٔ زندهٔ جامی
نورالدین عبدالرحمن، پسر نظامالدین احمد، در ۲۳ شعبان ۸۱۷ قمری، برابر با ۷ نوامبر ۱۴۱۴ میلادی، در روستای خرجرد از ناحیهٔ جام در خراسان به دنیا آمد و در هرات، پایتخت فرهنگی تیموریان، به شهرت رسید. در ۱۸ محرم ۸۹۸ قمری، برابر با ۹ نوامبر ۱۴۹۲، همانجا درگذشت. او را در جایی به خاک سپردند که بعدها «تخت مزار» نامیده شد.
جامی شاعر بود، اما فقط شاعر نبود. در طریقت نقشبندی پیشوایی داشت، بر آثار ابنعربی و پیروانش شرح نوشت، تاریخ مشایخ تصوف را گرد آورد، در دستور زبان عربی کتاب آموزشی نوشت و دربارهٔ موسیقی و عروض و قافیه و معما نیز قلم زد. شمار آثارش به سبب نسخههای فراوان و تفاوت عنوانها و نسبتهای نادرست روشن نیست؛ منابع قدیمی از چهل تا بیش از پنجاه عنوان میگویند، و بعضی فهرستهای جدید تا هشتادوهفت کتاب و رساله شمردهاند. پژوهشهای تازهتر بیش از سی اثر منثور و نزدیک به سیونه هزار بیت شعر اصیل از او شناسایی کردهاند.
آوازهٔ او در زمان زندگیاش از خراسان و ماوراءالنهر گذشت و فرمانروایان آققویونلو و برخی سلاطین عثمانی را هم دربرگرفت؛ برخی از آثارش را برای آنان نوشت. بعدها در هند و آسیای مرکزی و سرزمینهای عثمانی خوانده و تدریس شد.
مهمترین مجموعهٔ منظوم او هفتاورنگ است: هفت مثنوی که میان سالهای ۱۴۶۸ و ۱۴۸۵ میلادی فراهم آمد. غزلها و قصیدهها و رباعیهایش را در سه دیوان گرد آورد که هر یک به دورهای از عمر او مربوط است. از آثار منثورش بهارستان، نفحاتالانس، شواهد النبوه و حلیة الحلل را بیشتر میشناسند.
تخلص جامی را خود او با دو دلیل توضیح داده است: زادگاهش جام بود و به شیخ احمد جام ارادت داشت. پیش از آن «دشتی» تخلص میکرد، به نام ناحیهٔ دشت در اطراف اصفهان که خانوادهاش از آن آمده بودند. او را از آخرین چهرههای بزرگ دورهٔ کلاسیک شعر فارسی میدانند؛ هرات در روزگار او، زیر حکومت تیموریان، یکی از مهمترین مراکز علم و هنر شرق اسلامی بود، و جامی در کنار دوستش علیشیر نوایی در همان فضا میزیست.
روایت مستند زندگی
از جام تا هرات
خانوادهٔ جامی از دشت اصفهان به خراسان آمده بودند. پدرش، نظامالدین احمد، مردی اهل دانش بود و نخستین آموزشهای فارسی و عربی را به او داد. جامی کودکی را در ناحیهٔ جام گذراند. در آغاز نوجوانی همراه پدر به هرات رفت. تحصیلاتش در مدرسهٔ نظامیهٔ هرات ادبیات عربی و علوم دینی، منطق، ریاضی و نجوم را دربر میگرفت، و مدتی هم برای ادامهٔ درس به سمرقند رفت که در نیمهٔ نخست سدهٔ پانزدهم از مهمترین مراکز علمی قلمرو تیموری بود. با اینهمه فعالیت علمی و ادبی او بیش از همه با هرات گره خورد.
به نوشتهٔ زندگینامهها، در کودکی برکت خواجه محمد پارسا را دید که از شهر میگذشت. اما گرایش جدی به تصوف از حدود چهلسالگی آغاز شد؛ نخست به حلقهٔ سعدالدین کاشغری، از شیوخ نقشبندی هرات، پیوست. پس از مرگ کاشغری در ۸۶۰ قمری، پیوندش با خواجه عبیدالله احرار، از چهرههای بزرگ نقشبندی در ماوراءالنهر، عمیقتر شد و چندین بار برای دیدار او به سمرقند رفت. از ۱۴۵۳ میلادی خود نیز مقام شیخی داشت. از نقلهای مربوط به او آمده است که به شاگردی که ادعا میکرد هیچگاه کسی را دوست نداشته، گفت برود نخست عاشق شود و بعد نزد او برگردد.
با دربار هم رابطه داشت. حلیة الحلل را در ۸۵۶ قمری برای ابوالقاسم بابر میرزا نوشت، نخستین تدوین دیوانش را به سلطان ابوسعید گورکان تقدیم کرد و در دورهٔ سلطان حسین بایقرا جایگاه والایی در محیط فرهنگی هرات داشت. علیشیر نوایی دوست نزدیک و حامی او بود. با اوزون حسن و سلطان یعقوب آققویونلو و برخی سلاطین عثمانی هم ارتباط داشت و بعضی آثارش را به آنان پیشکش کرد. دعوت محمود گاوان برای رفتن به دکن را با بهانهٔ بیماری مادر نپذیرفت.
در ۱۴۷۲ میلادی (۸۷۷ قمری) به حج رفت و از بغداد و کربلا و نجف و مکه و مدینه و دمشق و تبریز گذشت. شهرتش سبب شد که علما و رجال در بعضی شهرها از او استقبال کنند. بعد از بازگشت، با یکی از نوادگان کاشغری ازدواج کرد.
از فرزندانش فقط ضیاءالدین یوسف به بزرگسالی رسید و جامی چند اثر آموزشی را برای او نوشت: بهارستان و شرحی بر کافیهٔ ابنحاجب در نحو عربی. دهههای پایانی عمر از پرکارترین سالهای او بود، و چنانکه از تاریخ مثنویهایش برمیآید، هفتاورنگ در همین دوره شکل گرفت: دفتر نخست سلسلة الذهب میان ۸۷۳ و ۸۷۷ قمری، تحفة الاحرار در ۸۸۶، یوسف و زلیخا در ۸۸۸، لیلی و مجنون در ۸۸۹، بهارستان در ۸۹۲ و خردنامهٔ اسکندری حدود ۱۴۸۵ میلادی.
جامی پس از بیماری کوتاهی در هرات درگذشت. مراسم خاکسپاریاش را شاهزادهٔ هرات برگزار کرد و جمعیتی بزرگ در آن حضور داشت. او را در محلی به خاک سپردند که بعدها به تخت مزار شهرت یافت.
تجربه سبکشناسی معتبر
هفت تخت و سه دیوان
جامی غزل و قصیده و قطعه و رباعیهایش را در سه دیوان سامان داد که هر یک به بخشی از عمر او میرسد: فاتحة الشباب، واسطة العقد و خاتمة الحیاة. این تقسیم را پیش از او امیرخسرو دهلوی به کار برده بود. مضمون این غزلها عرفانی، عاشقانه، اخلاقی و دینی است.
اما مجموعهای که او را به بزرگی رساند هفتاورنگ است. «اورنگ» تخت است و نام کهن صورت فلکی دب اکبر نیز بوده. سلسلة الذهب، که زنجیرهٔ زرین ترجمه میشود، طولانیترین مثنوی مجموعه است، در سه دفتر، با مضمونهای عرفانی، اخلاقی، اجتماعی و دینی. سلامان و ابسال حکایتی فلسفی را که در آثار ابنسینا و خواجه نصیرالدین طوسی آمده، به تمثیلی صوفیانه بدل میکند: شاهزادهای به دایهاش دل میبندد و ماجرا مراحل سلوک و توبه را نشان میدهد؛ در این داستان، شاه صوفیمشرب چهرهٔ فرمانروای آرمانی است که توبه میکند و به راه سلوک میرود. جامی آن را به سلطان یعقوب آققویونلو تقدیم کرد؛ یک پژوهش آن را اندرزی سیاسی و عرفانی خطاب به دربار او میخواند. تحفة الاحرار، در بیست مقاله، به پیروی از مخزنالاسرار نظامی نوشته شد و به خواجه احرار تقدیم گردید. سبحة الابرار چهل «عقد» دارد دربارهٔ مراحل و اصول سلوک. یوسف و زلیخا، که مشهورترین روایت اوست، بر پایهٔ داستان یوسف در قرآن و روایات تفسیری و ادبی شکل گرفته و در سدههای بعد بارها نسخهبرداری و مصور شد. لیلی و مجنون حدود سه هزار و هشتصدوشصت بیت دارد و از روایت نظامی جدا میشود: مجنون در آن پیش از لیلی میمیرد و میان گدایانی میرود که لیلی به آنان خیرات میدهد. خردنامهٔ اسکندری که آخرین مثنوی مجموعه است، تمرکز را از جهانگشایی اسکندر برمیدارد و بر حکایتهای کوتاه حکمت و اندرز حکیمان میگذارد.
در نثر، بهارستان (۸۹۲ قمری) را به شیوهٔ گلستان سعدی، آمیخته به شعر، برای آموزش فرزندش نوشت. نفحاتالانس تذکرهٔ صوفیان است و بر پایهٔ طبقات الصوفیهٔ خواجه عبدالله انصاری شکل گرفته، اما جامی حکایتها و شرححالهای تازه، بهویژه از صوفیان متأخر و مشایخ نقشبندی، به آن افزوده است. شواهد النبوه به زندگی پیامبر، دلایل نبوت و احوال شخصیتهای صدر اسلام میپردازد و بخشی به مناقب امامان اهل بیت اختصاص دارد. لوایح، حدود ۸۷۰ قمری، تأملاتی عرفانی در نثر و نظم است. نقد النصوص خلاصهٔ فصوصالحکم را شرح میکند و شرح فصوصالحکم او به عربی از واپسین آثار عرفانیاش است. در الدرة الفاخره آرای صوفیان، متکلمان و فیلسوفان را در مسائل کلامی میسنجد. اربعین ترجمهای منظوم از چهل حدیث نبوی است. فواید ضیائیه شرح کافیه است و چندین سده در مدرسههای اسلامی خوانده میشد. رسالهٔ موسیقی او مبانی نظری نغمهها و ایقاع را شرح میدهد.
پیوند اندیشهاش با ابنعربی آشکار است و او در معرفی نظریهٔ وحدت وجود در حوزهٔ فارسیزبان نقش داشت. از اندیشههای ژرف او در شرحهایش، تبیین رحمت الهی را برشمردهاند. جامی سنی و نقشبندی بود و در عین حال به عشق زمینی بهعنوان تصویری از اشتیاق سالک به خدا اهمیت میداد.
درخت روابط مستند
حلقهٔ هرات و میراث
جامی از پیشینیانش آگاهانه وام گرفت و این وامداری را پنهان نمیکرد. سنایی، نظامی، سعدی، مولوی، حافظ و امیرخسرو دهلوی همه در شعر او حضور دارند. از نظامی چارچوب مثنویهایش را گرفت: تحفة الاحرار به یاد مخزنالاسرار، لیلی و مجنون به رقابت با لیلی و مجنون، و خردنامهٔ اسکندری در راه اسکندرنامه نوشته شد. غزلهایش از حافظ الهام میگیرد. شکل بهارستان از سعدی، و سامان سه دیوان از امیرخسرو آمده است. نفحاتالانس بر شالودهٔ طبقات الصوفیهٔ خواجه عبدالله انصاری ساخته شد، با بسیاری مطلب تازه؛ در آن از عطار هم یاد میشود.
در حلقهٔ هرات، علیشیر نوایی دوست نزدیک و حامی او بود و در روزگار حسین بایقرا هر دو از ستونهای فرهنگی شهر بودند. خواجه عبیدالله احرار و سعدالدین کاشغری مرشدان نقشبندی او بودند. خواهرزادهاش، ملاعبدالله هاتفی، لیلی و مجنون سرود و در آن مجنون را بهانهجو و زیباییطلب نشان داد.
در سدههای بعد، بابر، نخستین پادشاه مغول هند، در بابرنامه او را در همهٔ علوم زمانه پیشوا و چنان شاعر نامداری خواند که یادکردن نامش مایهٔ برکت است. جانشینان بابر هم از او جدا نشدند: همایون، اکبر، جهانگیر و شاهجهان هر یک روایتی از یوسف و زلیخا را ساختند. از میان آثار جامی، در هند بیش از غزل و قصیده، همین مثنویها ارزش یافت. رد پای او را در شعر فارسیگوی هند و در اردو، حتی غالب، نشان دادهاند. فواید ضیائیه با نام «ملاجامی» ستون آموزشی مدرسههای عثمانی شد، و شعرش به عثمانی رسید، از جمله با مهاجرت شاعری به نام بصیری به قسطنطنیه. در شرق، آثارش از سمرقند تا استانبول و در دکن خوانده میشد.
نگارگران هم با او کار داشتند. ابراهیم میرزا، برادرزاده و داماد شاه طهماسب، میان ۱۵۵۶ و ۱۵۶۵ میلادی، در دوران حکمرانی بر مشهد، نسخهای بسیار باشکوه از هفتاورنگ را سفارش داد؛ پنج خوشنویس در تهیهٔ آن شرکت داشتند و نسخه بیستوهشت نگارهٔ تمامصفحه دارد. این نسخه در سدههای بعد در اردبیل، هند و اروپا دستبهدست شد و امروز در گالری فریر در واشنگتن است. برگی از یوسف و زلیخا هم در موزهٔ متروپولیتن نگهداری میشود.
از کجا بخوانیم؟
مسیر مطالعه
هویت متمایز هر شاعر
