زندگی‌نامه و جایگاه ادبی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بن محمد بلخی (رومی) · Jalal al-Din Muhammad Rumi (Mowlavi)

جلال‌الدین محمد، مشهور به مولانا و مولوی، شاعر و واعظ صوفی سدهٔ هفتم هجری است که بنا بر روایت رایج در ۶۰۴ ق/۱۲۰۷ م زاده شد، بیشتر عمر را در قونیه گذراند و در ۶۷۲ ق/۱۲۷۳ م درگذشت. مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه‌مافیه و نامه‌ها از آثار اوست. محل تولد، برخی تاریخ‌ها و ماجرای پایان کار شمس تبریزی در منابع محل اختلاف است.[^s10][^s11][^s6]

نویسنده و بازبین
تیم تحریریه دیوان‌سرا
تاریخ تدوین
تاریخ بازبینی
انتشار
نسخهٔ محتوا
۱

خلاصه

جلال‌الدین محمد، که در فارسی با عنوان‌های «مولانا» و «مولوی» و در جهان انگلیسی‌زبان به‌صورت «رومی» شناخته می‌شود، شاعر، واعظ و مربی صوفی سدهٔ هفتم هجری (سدهٔ سیزدهم میلادی) است. بنا بر روایت رایج، او در ۳۰ سپتامبر ۱۲۰۷ م (۶۰۴ ق) زاده شد و در ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ م (۶۷۲ ق) درگذشت؛ در پایگاه داده‌های استنادی و شناسه‌های اقتدار نیز همین سال‌ها آمده است.[6][7][10] بخش عمدهٔ زندگی بزرگسالی او در قونیه، مرکز سلجوقیان روم، گذشت و لقب «رومی» به همین سرزمین اشاره دارد.[9]

مهم‌ترین آثار او مثنوی معنوی در شش دفتر، دیوان غزلیات (دیوان شمس/دیوان کبیر)، مجموعهٔ گفتارهای نثر فیه‌مافیه، مجالس سبعه و نامه‌هاست.[10] زندگی‌نامهٔ او آمیخته با روایت‌های مریدان است؛ از همین‌رو پژوهشگران دربارهٔ محل تولد، زمان مهاجرت خانواده، تاریخ دیدار و پایان کار شمس تبریزی و چند نکتهٔ دیگر یک‌دست نیستند، و این پیش‌نویس این اختلاف‌ها را جداگانه نشان می‌دهد.[10]

زندگی

نام و خانواده. نام کامل او در پیش‌گفتار عربی دفتر اول مثنوی، در ترجمهٔ نیکلسون، «محمد پسر محمد پسر حسین از بلخ» آمده است.[8] کتابخانهٔ کنگره نیز صورت «جلال‌الدین محمد بن محمد بلخی» را در کنار «مولوی» و «رومی» به‌عنوان صورت‌های نام ثبت کرده است.[7] پدرش بهاءالدین محمد ولد بود؛ ایرانیکا او را «بهاءالدین محمد ولد، پسر حسین، پسر احمد خطیب بلخی» با سال‌های ۵۴۶ تا ۶۲۸ ق (۱۱۵۱ تا ۱۲۳۱ م) معرفی می‌کند.[1] لوئیس او را واعظ و فقیه (مفتی) می‌داند که شغلش با کوچ‌های پیاپی سازگار بود.[10] براون نیز پدر را «محمد بن حسین خطیبی بکری، معروف به بهاءالدین ولد» می‌نامد.[9]

زادگاه. روایت سنتی و بسیاری از منابع قدیم و کتاب‌های عمومی زادگاه او را بلخ می‌دانند؛ براون و شیمل هر دو بلخ را زادگاه می‌نویسند و برای تولد پاییز یا ۳۰ سپتامبر ۱۲۰۷ را آورده‌اند.[9][11] فرانکلین لوئیس، در پژوهشی تازه‌تر، استدلال می‌کند که بهاءالدین ولد شاید در بلخ زاده شده باشد، اما دست‌کم در سال‌های ۶۰۰ تا ۶۰۷ ق در خانه‌ای در وخش سکونت داشته و خانواده تا نزدیک پنج‌سالگی مولانا در همان‌جا مستقر بوده است؛ او وخش را با شهری در تاجیکستان امروز، حدود ۶۵ کیلومتر در جنوب‌شرقی دوشنبه، «به‌طور آزمایشی» یکی می‌گیرد و می‌گوید مریدنویسان به این دلیل خانواده را به بلخ نسبت داده‌اند که یا خاستگاه نیاکانی بود یا مشهورترین شهر آن منطقه بود.[10] ویکی‌داده نیز هر دو شهر، بلخ و وخش، را برای محل تولد ثبت کرده است.[6] لوئیس همچنین به بیتی از دفتر چهارم مثنوی اشاره می‌کند که در آن وخش نام برده شده و آن را یادآوری کودکی مولانا در وخش می‌داند.[10]

کودکی و مهاجرت. ایرانیکا یادآور می‌شود که مولانا در فیه‌مافیه از حضور خود در ماجرای تصرف سمرقند در ۱۲۰۷–۱۲۰۸ م سخن گفته است.[1] شیمل می‌نویسد همین اشاره ممکن است تاریخ تولد را زودتر از ۱۲۰۷ نشان دهد و با سن پدر هم سازگارتر باشد، هرچند تاریخ رایج همان ۳۰ سپتامبر ۱۲۰۷ است.[11] لوئیس محاصرهٔ سمرقند را که مولانا در فیه‌مافیه یاد می‌کند، به سال ۶۰۹ ق/۱۲۱۲–۱۲۱۳ م مربوط می‌داند و با استناد به پژوهشی دیگر می‌گوید تاریخ‌های سنتی زندگی او، از ۳۰ سپتامبر ۱۲۰۷ تا ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳، در کل پذیرفتنی است.[10]

دلیل ترک خراسان به‌دست مریدنویسان به اختلاف با خوارزمشاه یا فخر رازی یا ترس از مغولان نسبت داده شده است؛ لوئیس این توضیح‌ها را مشکوک می‌داند و می‌گوید همهٔ منابع هم‌داستان‌اند که خانواده پیش از فتح بلخ به‌دست چنگیز (۱۲۲۱ م) خراسان را ترک کرده بود.[10] شیمل نیز روایت‌هایی را که مهاجرت را به نفوذ فخر رازی نسبت می‌دهند نمی‌پذیرد، زیرا رازی در ۱۲۱۰ م درگذشت در حالی که به نوشتهٔ او خانواده حدود ۱۲۱۸ یا ۱۲۱۹ م از بلخ رفت.[11] مسیر خانواده را براون چنین بازمی‌گوید: نیشابور، بغداد و مکه، سپس ملطیه (چهار سال) و لارنده/قرمان (هفت سال) و سرانجام قونیه.[9] لوئیس مسیر را کمی متفاوت بازسازی می‌کند: بغداد و مکه، گذر از دمشق و ملطیه، چهار سال در اقشهر نزدیک ارزنجان، حدود هفت سال در لارنده و استقرار نهایی در قونیه حدود ۱۲۲۹ م.[10] بریتانیکا (در گزیدهٔ جست‌وجو) مهاجرت به آناتولی را حدود ۱۲۱۸ و سکونت در قونیه را ۱۲۲۸ ذکر می‌کند.[5]

داستان دیدار کودک با عطار در نیشابور در تاریخ ۱۲۱۲ م را براون «بنا بر داستان معروف» نقل می‌کند،[9] اما لوئیس آن را افسانه می‌داند: نه مولانا، نه پدرش، نه شمس، نه سلطان ولد، نه سپهسالار و نه افلاکی از چنین دیداری یاد نکرده‌اند و نخستین ذکر آن در تذکرهٔ دولتشاه در سدهٔ پانزدهم است.[10] بنابراین این دیدار در این پیش‌نویس تنها به‌عنوان روایت متأخر یاد می‌شود.

ازدواج و فرزندان. براون می‌نویسد مولانا در لارنده، در حدود بیست‌ویک‌سالگی، با گوهر خاتون دختر لالا شرف‌الدین سمرقندی ازدواج کرد و دو پسر، علاءالدین و بهاءالدین سلطان ولد، از او داشت؛ سلطان ولد در ۱۲۲۶ م زاده شد.[9] لوئیس ازدواج را ۱۲۲۴ م و مولانا را «هفده‌ساله» می‌نویسد و تاریخ دقیق تولد سلطان ولد را با علامت پرسش ۲۵ آوریل ۱۲۲۶ ثبت کرده است.[10] ایرانیکا سلطان ولد را پسر و جانشین مولانا و کسی توصیف می‌کند که طریقت مولویه را استوار ساخت.[2]

تحصیل و جانشینی پدر. پدر در فوریهٔ ۱۲۳۱ در قونیه درگذشت؛ هر دو مأخذ این تاریخ را می‌آورند.[9][10] بریتانیکا می‌گوید مولانا پس از مرگ پدر تدریس را در مدرسهٔ او ادامه داد.[5] براون می‌نویسد برهان‌الدین ترمذی، از شاگردان پیشین پدر، او را در راه تصوف آموزش داد؛ مولانا برای تحصیل به حلب و دمشق رفت.[9] لوئیس این روند را دقیق‌تر می‌کند: برهان‌الدین محقق حدود ۱۲۳۲ به قونیه آمد، مولانا را برای آموزش فقه حنفی، قرآن، حدیث و کلام به حلب و دمشق فرستاد (حدود ۱۲۳۲ تا ۱۲۳۷)؛ مولانا پس از بازگشت زیر نظر او دورهٔ ریاضت گذراند، و برهان‌الدین در ۱۲۴۱ درگذشت. لوئیس گمان می‌کند مولانا در قونیه بیشتر واعظ و مربی جماعتی از مریدان بود تا صرفاً استاد فقه.[10]

شمس تبریزی. تحول مهم زندگی مولانا آشنایی با شمس‌الدین تبریزی است. به نوشتهٔ لوئیس، شمس در ۲۹ نوامبر ۱۲۴۴ (۲۶ جمادی‌الثانی ۶۴۲) به قونیه رسید؛[10] براون با تکیه بر افلاکی ورود او را دسامبر ۱۲۴۴ می‌نویسد.[9] پس از این آشنایی، لوئیس می‌گوید، شیوهٔ بروز معنویت مولانا دگرگون شد و سماع، موسیقی و شعر غنایی در زندگی او جای بیشتری یافت.[10] ایرانیکا نیز دیوان او را وابسته به شمس و به او تقدیم‌شده می‌داند.[4] دربارهٔ پایان ماجرا اختلاف دارند: لوئیس به‌ترتیب خروج شمس از قونیه به سوی شام در ۱۱ مارس ۱۲۴۶، بازگشتش در آوریل ۱۲۴۷ و ناپدید شدن نهایی او پس از آن را آورده است.[10] براون، به نقل از افلاکی، پایان ماجرا را مارس ۱۲۴۶ و با مرگ خشونت‌آمیز شمس می‌داند.[9] لوئیس خاطرنشان می‌کند که روایت قتل شمس را افلاکی رواج داده و سلطان ولد و سپهسالار، که هر دو شاهد ماجرا بودند، از قتل سخنی نگفته‌اند، و مولانا نیز دو بار برای یافتن او به شام رفت.[10] از این بخش بیشتر در «اختلاف منابع» آمده است.

صلاح‌الدین زرکوب و حسام‌الدین. پس از شمس، به نوشتهٔ لوئیس، مولانا صلاح‌الدین زرکوب (زرکوب‌گر) را که شاگرد برهان‌الدین بود به جانشینی خود برگزید؛ صلاح‌الدین در ۲۹ دسامبر ۱۲۵۸ درگذشت.[10] براون نیز مرگ او را ۱۲۵۸ می‌نویسد و حسن حسام‌الدین ابن اخی ترک را شاگرد و کاتب برگزیدهٔ مولانا می‌داند.[9] به گفتهٔ شیمل، حسام‌الدین در ۱۲۶۲ رسماً به‌عنوان خلیفهٔ مولانا برگزیده شد.[11] مثنوی به املای مولانا و در حضور او نوشته می‌شد و به حسام‌الدین تقدیم شده است.[10]

مرگ. لوئیس بر پایهٔ روایت سپهسالار، مرگ مولانا را در غروب یکشنبه ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ (۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲) می‌نویسد و از تشییع جنازه‌ای یاد می‌کند که بنا بر منابع مریدان، پیروان ادیان گوناگون در آن شرکت داشتند.[10] شیمل نیز مرگ را در ۱۷ دسامبر در غروب می‌نویسد.[11] براون همین ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ را معادل ۱۶ دسامبر ۱۲۷۳ می‌داند.[9] آرامگاه او، گنبد خضرا، پس از مرگ ساخته شد؛ لوئیس می‌گوید ساخت آن به نظارت بدرالدین تبریزی آغاز شد و پولش را دختر غیاث‌الدین کیخسرو دوم، که همسر معین‌الدین پروانه بود، گرد آورد.[10]

دوره و زمینهٔ ادبی

مولانا در دوران مغول و سلجوقیان روم می‌زیست. بنا بر نوشتهٔ لوئیس، کار او در قونیه در اوج فرهنگی و مالی دولت سلجوقی آغاز شد و پنجاه سال بعد، به سبب فشار مغولان و اختلاف درون دودمان، درآمد آن دولت بسیار کاسته شده بود.[10] بلخ، به نوشتهٔ شیمل، در ۱۲۲۰ م و به نوشتهٔ لوئیس در ۱۲۲۱ م به دست مغولان ویران شد؛ خانوادهٔ مولانا پیش از آن از خراسان رفته بود.[11][10] شیمل به شعری از دیوان اشاره می‌کند که به حملهٔ مغولان نزدیک قونیه در ۲۵ نوامبر ۱۲۵۶ اشاره دارد و تخلص آن نام حسام‌الدین است.[11] شیمل نیز از اشاره‌ای در دفتر اول مثنوی به خلفای عباسی بغداد، که در ۱۲۵۸ م به دست مغولان برافتادند، برای تاریخ‌گذاری دفتر اول استفاده می‌کند.[11]

از نظر سنت ادبی، شیمل مثنوی عرفانی-تعلیمی را از سنایی غزنوی (درگذشتهٔ ۱۱۳۱ م) می‌داند که «حدیقه» را حدود ۱۱۲۰ م سرود و الگوی همهٔ مثنوی‌های عرفانی بعدی شد؛ عطار نیشابوری (درگذشتهٔ ۱۲۲۰ م) این راه را با منظومه‌های هنرمندانه‌تر ادامه داد.[11] لوئیس نیز می‌نویسد مولانا مثنوی روایی خود را بر الگوی چنین آثاری، به‌ویژه سنایی و عطار، پرداخته است؛ او می‌افزاید خوانندگان بعدی مثنوی را بافته بر الگوی الهی‌نامهٔ عطار دیده‌اند و مولانا به شعر عطار دلبستگی آشکار داشت.[10] شیمل یادآور می‌شود که مریدان مولانا در آن زمان آثار سنایی و عطار را می‌خواندند و حسام‌الدین از او خواست آموزهٔ خود را به‌صورت مدون بنویسد.[11] شیمل وزن مثنوی را رمل مسدس (فاعلاتن فاعلاتن فاعلن) می‌نامد، وزنی روان و ساده که پس از سنایی و عطار برای مثنوی عرفانی-تعلیمی به‌کار می‌رفت.[11] براون نیز آن را رمل شش‌رکنی با پایان کوتاه‌شدهٔ هر مصراع و دارای قافیهٔ جفت‌جفت (مثنوی) وصف می‌کند.[9]

زبان شعر مولانا فارسی بود، اما او در شهری می‌زیست که ساکنان آن گوناگون بودند. لوئیس از مردم محلی ترک و یونانی‌تبار در برابر مهاجران فارس و عرب «کتاب‌خوانده» در قونیه سخن می‌گوید و می‌نویسد مولانا در میان بازرگانان و پیشه‌وران و حتی طبقهٔ حاکم مرید می‌یافت.[10]

سبک و زبان

مثنوی. نیکلسون مثنوی را شعری بسیار بلند می‌داند و می‌نویسد هر بیت آن بیست‌ودو هجا دارد و با حدود ۲۵٬۷۰۰ بیت از «ملکهٔ پریان» اسپنسر هم درازتر است.[8] او می‌افزاید که ساختار شعر سست و پراکنده‌گوی است و گاه نمی‌توان فهمید گوینده خود مولانا است یا یکی از شخصیت‌های بی‌شمار قصه‌ها؛ این ویژگی ترجمه را دشوار می‌کند.[8] به نوشتهٔ نیکلسون، زبان مثنوی از نثر محاوره‌ای ساده تا زبان فاخر و شبیه به غزل‌های او تغییر می‌کند و برخی حکایت‌ها آشکارا صریح‌اند.[8] براون هم شعر را آمیخته‌ای از حکایت‌های پراکنده، گاه شریف و گاه ناپسند به ذوق خود، با پرداخت‌های عرفانی دشوار می‌داند و می‌گوید بخش‌های حکایی معمولاً به زبانی ساده و روشن آمده است.[9]

براون مثنوی را بدون ستایش رسمی آغاز می‌شمارد و به ابیات نخستین نی‌نامه اشاره می‌کند.[9] پیش‌گفتار عربی دفتر اول، به نقل براون، مثنوی را «ریشهٔ ریشهٔ ریشهٔ دین» و کشف اسرار وصل و یقین می‌نامد؛[9] و در ترجمهٔ نیکلسون آن را همچون باغ بهشتی دارای چشمه‌ها، شفای سینه‌ها و «تبیین‌کنندهٔ قرآن» وصف می‌کند.[8] براون تأکید می‌کند که در ایران رایج است مثنوی را «قرآن به زبان پهلوی (فارسی)» بنامند؛[9] لوئیس این تعبیر را به جامی نسبت می‌دهد.[10]

زبان غزل‌ها. شیمل می‌نویسد مولانا شعرهای عربی ماهرانه‌ای سروده، گاه شعر را در دو زبان به‌نوبت می‌آورده و در غزل‌هایش از ترکی و یونانی محیط پیرامون هم بهره برده است.[11] او حکایت چهار تن (عرب، فارس، ترک و یونانی) را هم یاد می‌کند که هرکس میوه‌ای را با نام زبان خود می‌خواهد، و آن را نشانهٔ آن می‌داند که مولانا زبان را در برابر معنا کم‌اهمیت می‌شمرد.[11]

نثر. فیه‌مافیه، به نوشتهٔ لوئیس، سبک گفتار شفاهی دارد و از آرایه‌های پیچیدهٔ ادبی خالی است؛ مخاطبان آن طبقهٔ متوسط و برخی صاحب‌منصبان بودند.[10] نامه‌ها برعکس سبکی آگاهانه ادبی دارند و مطابق انتظار مکاتبه با امیران و حاکمان نوشته شده‌اند.[10]

آثار

مثنوی معنوی. شش دفتر دارد. بیت‌شمار آن بر پایهٔ منابع متفاوت است: نیکلسون ۲۵٬۷۰۰ بیت می‌شمارد،[8] لوئیس ۲۵٬۵۷۷ بیت در تصحیح نیکلسون را ذکر می‌کند و می‌افزاید نسخه‌های متأخر و چاپ‌های سدهٔ نوزدهم ۲۷٬۷۰۰ تا ۳۲٬۰۰۰ بیت دارند که بخشی از آن افزودهٔ بعدی است،[10] براون به نقل از افلاکی ۲۶٬۶۶۰ بیت می‌نویسد،[9] و بریتانیکا حدود ۲۶٬۰۰۰ بیت می‌گوید.[5] دفتر هفتمی که گاه چاپ می‌شد، به گفتهٔ براون و لوئیس، جعلی است.[9][10] تصحیح انتقادی نیکلسون (۱۹۲۵ تا ۱۹۳۳) هنوز بیش از همه به آن ارجاع می‌شود، هرچند چاپ‌های استعلامی، گولپینارلی، سبحانی و سروش که از نسخه‌های کهن‌تر بهره برده‌اند در مواردی آن را بهبود داده‌اند.[10] ترجمهٔ انگلیسی نیکلسون از دفترهای اول و دوم در ۱۹۲۶ منتشر شد.[8]

زمان سرایش مثنوی روشن نیست. براون دفتر اول را پایان‌یافته در ۱۲۶۱ و دفتر دوم را آغازشده در ۱۲۶۳ می‌داند، و می‌گوید مثنوی احتمالاً مدتی پس از مرگ شمس آغاز شد.[9] لوئیس برای دفتر دوم بازهٔ نوامبر ۱۲۶۳ تا اکتبر ۱۲۶۴ را قطعی‌ترین تاریخ می‌داند و آغاز کار را میان ۱۲۵۸ و ۱۲۶۱ می‌گذارد؛ او پایان آن را نیز محل اختلاف می‌شمارد (صفا حدود ۱۲۶۷–۱۲۶۸، گولپینارلی نزدیک مرگ).[10] شیمل دفتر اول را به دلیل اشاره‌ای به خلفای عباسی بغداد پیش از ۱۲۵۸ و احتمالاً میان ۱۲۵۶ و ۱۲۵۸ می‌داند.[11]

دیوان غزلیات. نام‌های رایج آن دیوان شمس تبریزی، کلیات شمس، غزلیات شمس و دیوان کبیر است. تصحیح فروزانفر بیش از ۳۵٬۰۰۰ بیت دارد؛ برخی پژوهشگران انتساب بخشی از آن، به‌ویژه رباعی‌ها، را به مولانا زیر سؤال برده‌اند و لوئیس این بدبینی گسترده را موجه نمی‌داند.[10] ایرانیکا دیوان را به شمس مربوط می‌داند.[4] براون به نقل از نیکلسون می‌گوید بخشی از دیوان زمانی سروده شد که شمس زنده بود، اما بیشتر آن بعدتر است.[9] ترتیب غزل‌ها در چاپ‌های ایرانی بر پایهٔ حرف آخر قافیه (الفبایی) است، در حالی که سنت دست‌نویس ترکی آن را بر پایهٔ وزن گروه‌بندی می‌کند.[10]

فیه‌مافیه. ایرانیکا آن را اثر منثور اصلی مولانا و برگرفته از یادداشت‌های شاگردان حلقهٔ درس او می‌داند.[3] لوئیس آن را مجموعهٔ ۷۱ گفتار می‌داند که احتمالاً پس از مرگ مولانا از یادداشت‌های مریدان گردآوری شد، و عنوانش را به‌معنای «آنچه در آن هست در آن است» می‌شمارد؛ چاپ انتقادی فروزانفر در ۱۹۵۱ منتشر شد.[10] براون در ۱۹۰۶ می‌نویسد اثر بسیار کمیاب است و خودش نسخه‌ای از آن ندیده است.[9]

مجالس سبعه و نامه‌ها. مجالس سبعه هفت خطابهٔ آیینی دربارهٔ اخلاق و ایمان است؛ لوئیس تاریخ بیشتر آن‌ها را نامشخص می‌داند. نامه‌ها (مکتوبات) را در چاپ سبحانی (۱۳۷۱) بهترین چاپ می‌شمارد و می‌گوید نشان می‌دهند مولانا درگیر امور جماعت مریدان و میانجی میان آنان و صاحبان قدرت بود، برخلاف تصویری که سلطان ولد از گوشه‌نشینی او ارائه می‌کند.[10]

جایگاه و تأثیر

پس از مرگ مولانا، مریدان او طریقت مولویه را شکل دادند؛ ایرانیکا نقش سلطان ولد را در استوار کردن این طریقت یادآور می‌شود،[2] و بریتانیکا (در گزیدهٔ جست‌وجو) آن را در غرب «درویشان چرخان» می‌نامد.[5] براون به نقل از افلاکی می‌گوید کلاه نمدی بلند و خرقهٔ مولویان و سماع چرخان در یادبود شمس از سوی مولانا بنیاد گذاشته شد؛ این را باید روایت مریدان دانست، نه گزارش مستند.[9] افلاکی «مناقب العارفین» را از ۱۳۱۸ آغاز کرد و در ۱۳۵۳ به پایان برد، یعنی چهل‌وپنج سال پس از مرگ مولانا، و براون خود می‌پذیرد که معجزه‌های آن «باورنکردنی» و با ناهمخوانی‌های تاریخی همراه است.[9]

لوئیس می‌نویسد مولانا بیش از هفتصد سال در دل خوانندگان فارسی از بوسنی تا هند زنده مانده است، اما پس از مرگ او هالهٔ افسانه واقعیت زندگی‌اش را پوشاند و مریدنویسی او را به چهره‌ای اسطوره‌ای بدل کرد؛ هنوز بررسی جامعی از همهٔ اطلاعات منتشرشده در دسترس نیست.[10] در اروپا، براون ترجمه‌های ردهاوس (دفتر اول)، وینفیلد (گزیده)، و گزیدهٔ نیکلسون از دیوان شمس (۱۸۹۸) را برمی‌شمارد.[9] نیکلسون در ۱۹۲۵ می‌نویسد تنها دو دفتر نخست مثنوی به‌طور کامل در دسترس اروپاییان است.[8] لوئیس در پیش‌گفتار از برگزاری بزرگداشت‌ها و همایش‌هایی در اروپا، آمریکای شمالی، خاورمیانه و جنوب آسیا به مناسبت هشتصدمین سال تولد مولانا یاد می‌کند.[10] این پیش‌نویس فراتر از این، دربارهٔ میزان شهرت امروز او ادعایی نمی‌کند.

اختلاف منابع و نکات نامطمئن

  • زادگاه: بلخ (براون، شیمل)[9][11] در برابر وخش (لوئیس، با «احتمالاً»)؛[10] ویکی‌داده هر دو را ثبت کرده است.[6] لوئیس در عین حال می‌گوید پدر یا پدربزرگ یا نیاکان احتمالاً در جایی از دوران خود در بلخ ساکن بوده‌اند.[10]
  • تاریخ تولد: ۳۰ سپتامبر ۱۲۰۷ در بیشتر منابع؛[6][10][11] شیمل اشاره می‌کند که ذکر محاصرهٔ سمرقند در فیه‌مافیه شاید تاریخی زودتر را نشان دهد.[11] ویکی‌داده افزون بر ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ دو سال مرگ دیگر (۱۲۷۲ و ۱۲۶۳) را هر یک با یک مرجع ثبت کرده که در این پیش‌نویس استفاده نشدند.[6]
  • سال خروج از خراسان و مسیر: براون نیشابور را در ۱۲۱۲ می‌آورد،[9] شیمل حدود ۱۲۱۸–۱۲۱۹،[11] لوئیس حدود ۱۲۱۶ و ورود به قونیه حدود ۱۲۲۹،[10] و بریتانیکا (گزیده) ۱۲۱۸ و ۱۲۲۸.[5] دیدار با عطار افسانه‌ای شمرده می‌شود.[10]
  • سن هنگام ازدواج: حدود بیست‌ویک (براون) یا هفده (لوئیس).[9][10]
  • تاریخ‌های شمس: ورود در ۲۹ نوامبر ۱۲۴۴ (لوئیس) یا دسامبر ۱۲۴۴ (براون)؛ پایان در مارس ۱۲۴۶ (براون به نقل افلاکی)، بازگشت در ۱۲۴۷ و ناپدید شدن پس از آن (لوئیس)؛ گولپینارلی ۵ دسامبر ۱۲۴۷ را برای «شهادت» شمس پیشنهاد کرده است. لوئیس این روایت را در کل بی‌پایه می‌شمارد، چون سلطان ولد و سپهسالار از قتل چیزی نگفته‌اند و افلاکی خود روایتی مضطرب دارد.[9][10] Britannica Kids در گزیدهٔ جست‌وجو دیدار را ۱۲۴۴ و ناپدید شدن را ۱۲۴۷ می‌گوید و Britannica از احتمال کشته شدن شمس به دست مریدان سخن می‌گوید؛ این دو مورد از متن کامل بررسی نشد.[5]
  • تاریخ مرگ: ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ (لوئیس، شیمل، ویکی‌داده)[6][10][11] در برابر ۱۶ دسامبر (براون).[9]
  • ساخت آرامگاه: براون می‌نویسد او در آرامگاهی دفن شد که ۱۲۳۱ م بر مزار پدرش ساخته شده بود،[9] اما لوئیس ساخت گنبد خضرا را پس از مرگ مولانا و با نظارت بدرالدین تبریزی ثبت می‌کند.[10]
  • تعداد ابیات مثنوی: ۲۵٬۵۷۷ تا حدود ۲۶٬۶۶۰ بسته به منبع (بخش آثار).
  • شروع و پایان سرایش مثنوی: ۱۲۵۶ تا ۱۲۶۱ برای آغاز؛ ۱۲۶۷ تا نزدیک مرگ برای پایان.[9][10][11]
  • انتساب‌ها: برخی رباعیات و غزل‌های منسوب در دیوان ممکن است از دیگران باشد؛ دولتشاه در سدهٔ پانزدهم شعری را به مولانا نسبت داده که لوئیس آن را احتمالاً از یک شاعر مولوی بعدی می‌داند.[10]

از کجا بخوانیم

  • مثنوی: از دفتر اول، که به گفتهٔ براون با نی‌نامه و بدون ستایش رسمی آغاز می‌شود،[9] و سپس دفتر دوم؛ تصحیح نیکلسون پرارجاع‌ترین متن انتقادی است و ترجمهٔ او از دو دفتر نخست برای پژوهشگران متن فراهم شده است.[8][10]
  • غزل‌ها: برای شعر غنایی مولانا باید به دیوان شمس (تصحیح فروزانفر) رجوع کرد و به یاد داشت که برخی رباعیات منسوب مشکوک‌اند.[10]
  • نثر: فیه‌مافیه برای شنیدن صدای مولانا در گفتار؛ ترجمه‌های انگلیسی آربری (۱۹۷۲) و تاکستون (۱۹۹۴) شناخته‌شده‌اند.[10]
  • مجالس سبعه و مکتوبات: برای جنبهٔ واعظانه و اداری زندگی او، چاپ‌های سبحانی.[10]
  • برای زندگی‌نامه: لوئیس و شیمل، با احتیاط دربارهٔ منابع مریدان.[10][11]

پرسش‌های رایج دربارهٔ مولانا

مولوی و رومی یک نفرند؟

بله. «مولوی» صورت فارسی نام مولانا است و «رومی» به نسبت او به سرزمین روم (آناتولی) اشاره دارد؛ کتابخانهٔ کنگره هر دو را از صورت‌های نام جلال‌الدین محمد می‌شمارد.[7][9]

مولانا کجا به دنیا آمد؟

روایت سنتی بلخ است. لوئیس استدلال می‌کند که احتمالاً در وخش (تاجیکستان امروز) به دنیا آمده است. منابع در این باره هم‌رأی نیستند.[9][10][11]

مولانا کی درگذشت و کجا آرمیده است؟

در ۱۷ دسامبر ۱۲۷۳ م (۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ ق) در قونیه؛ براون این روز را ۱۶ دسامبر می‌نویسد. آرامگاه او را گنبد خضرا می‌نامند.[9][10]

مثنوی چند دفتر دارد؟

شش دفتر. دفتر هفتمی که در نسخه‌ها و چاپ‌های سدهٔ نوزدهم دیده می‌شد جعلی است.[9][10]

شمس تبریزی که بود؟

مرشدی که در ۱۲۴۴ م به قونیه آمد و رابطهٔ او با مولانا سرچشمهٔ بخش مهمی از غزل‌های اوست؛ پایان کارش در منابع محل اختلاف است.[4][10]

فیه‌مافیه را خود مولانا نوشته است؟

نه به‌معنای مؤلف مستقیم؛ بنا بر ایرانیکا و لوئیس، این کتاب از یادداشت‌های شاگردان در جلسه‌های او فراهم شده است.[3][10]

منابع

  1. «BAHĀʾ-AL-DĪN MOḤAMMAD WALAD (Encyclopaedia Iranica)»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  2. «BAHĀʾ-AL-DĪN SOLṬĀN WALAD (Encyclopaedia Iranica)»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  3. Jawid Mojaddedi، «RUMI, JALĀL-AL-DIN viii. Rumi's Teachings (Encyclopaedia Iranica)»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  4. «IRAN viii. PERSIAN LITERATURE (2) Classical (Encyclopaedia Iranica)»، Encyclopaedia Iranica Foundation پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  5. «Rūmī (Britannica: biography and related entries)»، Encyclopaedia Britannica پیوند — دسترسی: فقط از طریق خلاصهٔ نتایج جست‌وجو
  6. «Rumi (Q43347)»، Wikidata پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  7. «Jalāl al-Dīn Rūmī, Maulana, 1207-1273 (LC Name Authority n81059876)»، Library of Congress پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  8. Reynold A. Nicholson، «The Mathnawí of Jalálu'ddín Rúmí, Vol. II: Translation of the First and Second Books (Introduction and Book I preface)»، E. J. W. Gibb Memorial Trust, 1926 (reprints) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  9. Edward G. Browne، «A Literary History of Persia, Vol. II: From Firdawsí to Sa'dí (chapter «Three Great Mystical Poets», Jalálu'd-Dín Rúmí)»، Cambridge University Press (چاپ ۱۹۰۶؛ بازچاپ ۱۹۲۸) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  10. Franklin D. Lewis، «Rumi: Past and Present, East and West. The Life, Teachings and Poetry of Jalāl al-Din Rumi»، Oneworld Publications (چاپ ۲۰۰۰؛ ویراست ۲۰۰۳؛ با پیش‌گفتار Julie Scott Meisami) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد
  11. Annemarie Schimmel، «The Triumphal Sun: A Study of the Works of Jalāloddin Rumi»، State University of New York Press (چاپ ۱۹۹۳؛ نخستین انتشار ۱۹۷۸) پیوند — دسترسی: متن کامل خوانده شد

بازگشت به صفحهٔ مولانا و آثار او ‹ · روش تحریریه دیوان‌سرا · گزارش خطا