چونک شیر اندر بَر خویشش کشید
در پناه شیر تا چَه میدوید
۱چونک در چَه بنگریدند اندر آب
اندر آب از شیر و او در تافت تاب
۲شیر عکس خویش دید از آب تَفت
شکل شیری در بَرش خرگوش زفت
۳چونک خصم خویش را در آب دید
مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید
۴در فتاد اندر چَهی کو کنده بود
زانک ظلمش در سَرش آینده بود
۵چاهِ مُظلم گشت ظلمِ ظالمان
این چنین گفتند جملهٔ عالمان
۶هر که ظالمتر چَهَش با هولتر
عدل فرمودست بتَر را بتر
۷ای که تو از جاه ظلمی میکُنی
دانک بهر خویش چاهی میکَنی
۸گِرد خود چون کِرم پیله بَر متَن
بهر خود چَه میکنی اندازه کَن
۹مر ضعیفان را تو بیخصمی مدان
از نُبِی إِذَجَاءَ نَصْرُ اللَّه خوان
۱۰گر تو پیلی خصم تو از تو رمید
نک جَزا طَیْرًا أَبَابِیلَت رسید
۱۱گر ضعیفی در زمین خواهد امان
غلغل افتد در سپاه آسمان
۱۲گر بِدَندانش گزی پُر خون کنی
درد دندانت بگیرد چون کُنی
۱۳شیرْ خود را دید در چَه وز غُلو
خویش را نشناخت آن دم از عُدو
۱۴عکس خود را او عدوّ خویش دید
لاجرم بر خویش شمشیری کشید
۱۵ای بسا ظلمی که بینی در کسان
خوی تو باشد دریشان ای فلان
۱۶اندریشان تافته هستی تو
از نفاق و ظلم و بد مستی تو
۱۷آن توی و آن زخم بر خود میزنی
بر خود آن دم تار لعنت میتنی
۱۸در خود آن بد را نمیبینی عیان
ورنه دشمن بودیی خود را بجان
۱۹حمله بر خود میکنی ای ساده مرد
همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
۲۰چون به قعر خوی خود اندر رسی
پس بدانی کز تو بود آن ناکسی
۲۱شیر را در قعر پیدا شد که بود
نقش او آنکش دگر کس مینمود
۲۲هر که دندان ضعیفی میکند
کار آن شیر غلطبین میکند
۲۳میببیند خال بد بر روی عم
عکس خال تست آن از عم مرم
۲۴مؤمنان آیینهٔ همدیگرند
این خبر می از پیمبر آورند
۲۵پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود
زان سبب عالم کبودت مینمود
۲۶گر نه کوری این کبودی دان ز خویش
خویش را بد گو مگو کس را تو بیش
۲۷مؤمن ار ینظر بنور الله نبود
غیب مؤمن را برهنه چون نمود
۲۸چون که تو ینظر بنار الله بدی
در بدی از نیکوی غافل شدی
۲۹اندک اندک آب بر آتش بزن
تا شود نار تو نور ای بوالحزن
۳۰تو بزن یا ربنا آب طهور
تا شود این نار عالم جمله نور
۳۱آب دریا جمله در فرمان تست
آب و آتش ای خداوند آن تست
۳۲گر تو خواهی آتش آب خوش شود
ور نخواهی آب هم آتش شود
۳۳این طلب در ما هم از ایجاد تست
رستن از بیداد یا رب داد تست
۳۴بیطلب تو این طلبمان دادهای
گنج احسان بر همه بگشادهای
۳۵