آنچنانک گفت جالینوس راد
از هوای این جهان و از مراد
۱راضیم کز من بماند نیم جان
که ز کون استری بینم جهان
۲گربه میبیند بگرد خود قطار
مرغش آیس گشته بودست از مطار
۳یا عدم دیدست غیر این جهان
در عدم نادیده او حشری نهان
۴چون جنین کش میکشد بیرون کرم
میگریزد او سپس سوی شکم
۵لطف رویش سوی مصدر میکند
او مقر در پشت مادر میکند
۶که اگر بیرون فتم زین شهر و کام
ای عجب بینم بدیده این مقام
۷یا دری بودی در آن شهر وخم
که نظاره کردمی اندر رحم
۸یا چو چشمهٔ سوزنی راهم بدی
که ز بیرونم رحم دیده شدی
۹آن جنین هم غافلست از عالمی
همچو جالینوس او نامحرمی
۱۰اونداند کآن رطوباتی که هست
آن مدد از عالم بیرونی است
۱۱آنچنانک چار عنصر در جهان
صد مدد آرد ز شهر لامکان
۱۲آب و دانه در قفس گر یافتست
آن ز باغ و عرصهای درتافتست
۱۳جانهای انبیا بینند باغ
زین قفس در وقت نقلان و فراغ
۱۴پس ز جالینوس و عالم فارغند
همچو ماه اندر فلکها بازغند
۱۵ور ز جالینوس این گفت افتراست
پس جوابم بهر جالینوس نیست
۱۶این جواب آنکس آمد کین بگفت
که نبودستش دل پر نور جفت
۱۷مرغ جانش موش شد سوراخجو
چون شنید از گربگان او عرجوا
۱۸زان سبب جانش وطن دید و قرار
اندرین سوراخ دنیا موشوار
۱۹هم درین سوراخ بنایی گرفت
درخور سوراخ دانایی گرفت
۲۰پیشههایی که مر او را در مزید
کاندرین سوراخ کار آید،گزید
۲۱زانک دل بر کند از بیرون شدن
بسته شد راه رهیدن از بدن
۲۲عنکبوت ار طبع عنقا داشتی
از لعابی خیمه کی افراشتی
۲۳گربه کرده چنگ خود اندر قفس
نام چنگش درد و سرسام و مغص
۲۴گربه مرگست و مرض چنگال او
میزند بر مرغ و پر و بال او
۲۵گوشه گوشه میجهد سوی دوا
مرگ چون قاضیست و رنجوری گوا
۲۶چون پیادهٔ قاضی آمد این گواه
که همیخواند ترا تا حکم گاه
۲۷مهلتی میخواهی از وی در گریز
گر پذیرد شد و گرنه گفت خیز
۲۸جستن مهلت دوا و چارهها
که زنی بر خرقهٔ تن پارهها
۲۹عاقبت آید صباحی خشموار
چند باشد مهلت آخر شرم دار
۳۰عذر خود از شه بخواه ای پرحسد
پیش از آنک آنچنان روزی رسد
۳۱وانک در ظلمت براند بارگی
برکند زان نور دل یکبارگی
۳۲میگریزد از گوا و مقصدش
کان گوا سوی قضا میخواندش
۳۳