در سماع عاشقان زد فر و تابش بر اثیر
گر سماع منکران اندر نگیرد گو مگیر
۱قسمت حقست قومی در میان آفتاب
پای کوبانند و قومی در میان زمهریر
۲قسمت حقست قومی در میان آب شور
تلخ و غمگینند و قومی در میان شهد و شیر
۳نوبت الفقر فخری تا قیامت میزنند
تو که داری میخور و میده شب و روز ای فقیر
۴فقر را در نور یزدان جو مجو اندر پلاس
هر برهنه مرد بودی مرد بودی نیز سیر
۵بانگ مرغان میرسد برمیفشانی پر و بال
لیک اگر خواهی بپری پای را برکش ز قیر
۶عقل تو دربند جان و طبع تو دربند نان
مغزها اندر خمار و دستها اندر خمیر
۷عارفا گر کاهلی آمد قران کاهلان
جاء نصرالله آمد ابشروا جاء البشیر
۸گرمی خود را دگر جا خرج کردی ای جوان
هر کی آن جا گرم باشد این طرف باشد زحیر
۹گرمیی با سردیی و سردیی با گرمیی
چونک آن جا گرم بودی سردی این جا ناگزیر
۱۰لیک نومیدی رها کن گرمی حق بیحدست
پیش این خورشید گرمی ذرهای باشد سعیر
۱۱همچو مغناطیس میکش طالبان را بیزبان
بس بوَد بسیار گفتی ای نذیر بینظیر
۱۲