سکه رخسار ما جز زر مبادا بیشما
در تک دریای دل گوهر مبادا بیشما
۱شاخههای باغ شادی کان قوی تازهست و تر
خشک بادا بیشما و تر مبادا بیشما
۲این همای دل که خو کردست در سایه شما
جز میان شعله آذر مبادا بیشما
۳دیدمش بیمار جان را گفتمش چونی خوشی
هین بگو چون نیست میوه برمبادا بیشما
۴روز من تابید جان و در خیالش بنگرید
گفت رنج صعب من خوشتر مبادا بیشما
۵چون شما و جمله خلقان نقشهای آزرند
نقشهای آزر و آزر مبادا بیشما
۶جرعه جرعه مر جگر را جام آتش میدهیم
کاین جگر را شربت کوثر مبادا بیشما
۷صد هزاران جان فدا شد از پی باده الست
عقل گوید کان میام در سر مبادا بیشما
۸هر دو ده یعنی دو کون از بوی تو رونق گرفت
در دو ده این چاکرت مهتر مبادا بیشما
۹چشم را صد پر ز نور از بهر دیدار توست
ای که هر دو چشم را یک پر مبادا بیشما
۱۰بی شما هر موی ما گر سنجر و خسرو شوند
خسرو شاهنشه و سنجر مبادا بیشما
۱۱تا فراق شمس تبریزی همی خنجر کشد
دستهای گل به جز خنجر مبادا بیشما
۱۲