ما آفت جان عاشقانیم
نی خانه نشین و خانه بانیم
۱اندر دل تو اگر خیال است
می پنداری که ما ندانیم
۲اسرار خیالها نه ماییم
هر سودا را نه ما پزانیم
۳دلها بر ما کبوترانند
هر لحظه به جانبی پرانیم
۴تن گفت به جان از این نشان کو
جان گفت که سر به سر نشانیم
۵آخر تو به گفت خویش بنگر
کاندر دهن تو می نشانیم
۶هر دم بغل تو را گرفته
در راحت و رنج می کشانیم
۷تا آتش و آب و بادطبعی
ما باده خاکیت چشانیم
۸وان گاه دهان تو بشوییم
آن جا برسی که ما نهانیم
۹چون رخت تو در نهان کشیدیم
آنگه بینی که ما چه سانیم
۱۰چون نقش تو از زمین ببردیم
دانی که عجایب زمانیم
۱۱هر سو نگری زمان نبینی
پس لاف زنی که لامکانیم
۱۲همرنگ دلت شود تن تو
در رقص آیی که جمله جانیم
۱۳لب بر لب ما نهی تو بیلب
اقرار کنی که همزبانیم
۱۴ای شمس الدین و شاه تبریز
از بندگیت شهنشهانیم
۱۵