ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم
لاجرم رقصان همه شب گرد آن مه پارهایم
۱تا بود خورشید حاضر هست استاره ستیر
بیرخ خورشید ما می دانک ما آوارهایم
۲الصلا ای عاشقانهان الصلا این کاریان
باده کاری است این جا زانک ما این کارهایم
۳هر سحر پیغام آن پیغامبر خوبان رسد
کالصلا بیچارگان ما عاشقان را چارهایم
۴نعره لبیک لبیک از همه برخاسته
مصحف معنی توی ما هر یکی سی پارهایم
۵خونبهای کشتگان چون غمزه خونی اوست
در میان خون خود چون طفلک خون خوارهایم
۶کوه طور از بادهاش بیخود شد و بدمست شد
ما چه کوه آهنیم آخر چه سنگ خارهایم
۷یک جو از سرش نگوییم ار همه جو جو شویم
گرد خرمنگاه چرخ ار چه که ما سیارهایم
۸همچو مریم حامله نور خدایی گشتهایم
گر چو عیسی بسته این جسم چون گهوارهایم
۹از درون باره این عقل خود ما را مجو
زانک در صحرای عشقش ما برون بارهایم
۱۰عشق دیوانهست و ما دیوانه دیوانهایم
نفس امارهست و ما اماره امارهایم
۱۱مفخر تبریز شمس الدین تو بازآ زین سفر
بهر حق یک بارگی ما عاشق یک بارهایم
۱۲